بعد از گذشت هفت ماه از رستاخیز مردم ایران،جنبشی که قرار بود به آزادی ایران ختم شود،حس می شود در بعضی مواقع به بیراهه ها می رود.در ماهی که گذشت شاهد بیانیه های متعددی از سوی رهبران و سخنگویان(شما بخوانید تدارکاتچی)جنبش سبز بودیم چه در داخل و چه در خارج از کشور کسانی مثل عطاالله مهاجرانی،محسن کدیور،اکبر گنجی و... پای این بیانیه که راه هایی برای حل بحران موجود در کشور است،امضاء کرده اند.
خبرهایی هم در حاشیه بود که گفته می شد یکی از آقایان می گفت اگر این یکی باشد من نیستم و دیگری می گفت اگر آقای Xباشد ما نیستیم.من فکر نکنم الان وقت این یار کشی های سیاسی باشد.الان وحدت میان سبز ها مطلبی ست فرای این صحبت ها،زیرا هدف همه ی ما یک چیز است.اگر به غیر این بود مطمئن باشید که این جنبش در همان ماه اول عقیم باقی می ماند.
مردم باید تکلیف خود را با کسانی که در خارج از کشور و بعضآ در داخل دم از وطن پرستی و عشق به میهن می زنند ولی در پشت پرده به دنبال منافع شخصی خود هستند،روشن کنند که مبادا سناریوی انقلاب سال ۵۷ دوباره تکرار شود.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:28 توسط گیس
در پشت پرده مناظره های این روز ها چه می گذرد؟
این روزها شاهد برگزاری مناظره هایی از صدا وسیمای جمهوری اسلامی هستیم که به نظر می رسد سناریوی جدید سران کودتا برای عوام فریبی و نشان دادن دمو کراسی در کشور است.وحید یامین پور مجری این مناظره ها،یکی از اعضای سایت رجا نیوز کسی که همواره با مقالاتش به جنبش سبز حمله کرده است چگونه می تواند مجری یک برنامه کا ملآ بی طرفانه باشد.کسی که بارها در همین برنامه به آقایان موسوی و کروبی را سران فتنه خوانده است.کافیست شما به دیالوگ های مجری برنامه توجه کنید تا بی طرف بودن ایشان برای شما کاملآ مشخص شود.
اگر با هوشمندی به این مناظره ها نگاه کنید،متوجه می شوید که این نمایش فقط برای حقیر کردن اصلاح طلبان راه اندازی شده است.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 16:58 توسط گیس

شبکه جنبش راه سبز (جرس) : در حالی که رسانه های وابسته به دولت سعی دارند با اتخاذ ادبیات خاص مسعود علی محمدی دانشمند هسته ای کشورمان را از حامیان دولت محمود احمدی نژاد معرفی کنند، اطلاعات خبرنگار جرس حکایت از آن دارد که این استاد دانشگاه تهران همچون اکثر دانشگاهیان از حامیان جنبش سبز بوده است.
به گزارش جرس، مسعود علی محمدی که امروز صبح در قیطریه و طی یک حادثه به شهادت رسید، در زمان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری از جمله حامیان میرحسین موسوی بوده است:

هم چنین نویسنده وبلاگ " دالان سبز" که یکی از دانشجویان استادی است که امروز صبح به طرزی مشکوک ترور شددر وبلاگ خود به نکاتی جالبی اشاره کرده است:
یک اینکه ایشان، اصلا هم دانشمند هسته ای نبود. ذرات بنیادی کار بود. آنهایی که این قدر مزخرف خبر تنظیم میکنند و منتشر میکنند (یعنی همه ی خبرگزاری هایی که خبر را تا الان منتشر کردند!!! ....!) حتی به خودشان زحمت ندادند یک بار اسم این بنده خدا را توی گوگل جستجو کنند، یا بروند سایت دانشکده فیزیک دانشگاه تهران یا سایت خودش گرایشش را ببینند.
دو اینکه اینهایی که خبر از متعهد بودن و انقلابی بودن استاد ما می دهند، البته درست میگویند. ولی ایشان به شدت انقلابی درستی بودند! سبز بود به چه شدتی! روز 25 خرداد، من از پردیس انقلاب دانشگاه آمدم دانشکده فیزیک، داشتم برای دانشجوها و استادها تعریف میکردم که تو تجمع انجمن اسلامی، از دفتر میرحسین زنگ زدن و گفتند که امروز حکم تیر دادن و نرید و ...
برگشت به من گفت : «جوون! از گلوله نترس! جلوی اینا باید ایستاد! گلوله اولش درد دارد...» بعد من جدا رفتم اون تظاهرات را! این هم برداشته بود مینی بوس گرفته بود بچه های دانشکده را برده بود تظاهرات.
سه اینکه هفته ی پیش یک جلسه ی بحث سیاسی توی دانشکده راه انداخته بود. گفته بود منهم دوره ی لیسانس دانشجو و کدیور و عبدی و این ها بودم. فعال انجمن هم بودم. باید بحث کرد و از این چیزا. میگفت یه عده بهم گفتند این جلسات را تعطیل کن راه نینداز، ولی من گوش نمیکنم! ادامه میدم این جلسات را...
چهار اینکه اولین دانش آموخته ی دوره ی دکترای داخل کشور بود و استاد تمام دانشگاه تهران!
شبکه جنبش راه سبز همچنین خبر داد :
شبکه جنبش راه سبز (جرس): ترور امروز صبح مسعود علی محمدی، همچنان در هاله ای از ابهام باقی مانده است.
به گزارش گویانیوز، در حالی که امروز صبح طی اطلاعيه ای با امضای "تکاوران تندر - انجمن پادشاهی ايران" مسئوليت اين ترور به عهده گرفته شد؛ پس از چند ساعت اطلاعيه ديگری از سوی "انجمن پادشاهی ايران" و در سايتی ديگر اين خبر را تکذيب و مسئول ترور اين استاد دانشگاه را سازمان اطلاعات دانست و آن را "شبيه سازی" و "توطئه جديد سازمان اطلاعات جمهوری اسلامی عليه تندر و انجمن پادشاهی ايران" دانست. اين مطلب منتشر شده در سايت "تندر" آمده است
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 12:37 توسط گیس
بیانیه شماره 17 میر حسین موسوی به منسبت حوادث روز عاشورا
بسم الرحمن الرحیم
السلام علیک یا ابا عبدالله. انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و وال لمن والاکم و عاد لمن عاداکم. فیالیتنی کنت معکم فافوزا فوزا عظیما
همواره به اینجانب و دوستان گفته می شد که اگر شما اطلاعیه ندهید مردم به خیابانها نخواهند آمد و آنان از اعتراضات و مطالبات خود دست برخواهند داشت وآرامش به کشور برخواهد گشت. بنده به عنوان یک همراه جنبش عظیم سبز مردمی با این نظر موافق نبودم و می اندیشیدم که تا اصلاحات لازم با تکیه براصول روشن که می توان آنها را از قانون اساسی استخراج کرد، صورت نگیرد ، آب رفته به جوی باز نخواهد گشت.
برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم. با این وصف یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند. در حالی که مردم نه روزنامه همراه و مشوقی در کنار خود داشتند و نه از صدا و سیما، به عنوان رسانه ای ملی و بی طرف و منصف و عاقل بهره می بردند. باز همه ملت ها و جهانیان شاهد بودند که در میان طوفانی از تهدیدها و تبلیغات و تکفیرها و اهانتها، عزاداران حسینی در این روز مقدس حسین حسین گویان به صورت مسالمت آمیز و بدون شعارهای تند روانه میدانها و مسیرهایی شدند که خود انتخاب کرده بودند و این بار نیز چون دفعات گذشته با اعمال تحریک آمیز مواجه شدند، خشونت های غیرقابل باور چون زیر کردن راهپیمانان، تیراندازی نیروهای لباس شخصی که امروز هویت آنها بر کسی پوشیده نیست و روز بروز پرده از چهره آنان و سرانشان کنار زده می شود، فاجعه ای را آفرید که اثرات آن به این زودی از صحنه سیاسی کشورمان رخت برنخواهد بست.
مشاهده فیلم های تکان دهنده عاشورا نشان می دهد که اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیر قابل قبول کشانده می شود، ناشی از به زیر انداختن افراد بی گناه از روی پل ها و بلندی ها، تیراندازی ها و آدم زیر کردن ها و ترورهاست . جالب آنکه در بعضی از این فیلم ها دیده شده است که مردم در پشت چهره نیروهای انتظامی و بسیجی مهاجم برادران خود را می بینند و در شرایط بحرانی و پر از خشم و هیاهوی آنروز سعی می کنند بدانها آسیبی نرسد. اگر صدا و سیما یک جو انصاف و عقل داشت می توانست برای تلطیف فضا و نزدیک کردن مردم به همدیگر گوشه ای از این صحنه ها را نشان دهد. ولی هیهات! جریان روزهای بعد از عاشورا و گسترش دستگیریها و دیگر تمهیدات دولتی نشان می دهد که مسئولان اشتباهات گذشته را این بار در وسعت بیشتر تکرار می کنند و آنها می اندیشند سیاست ارعاب تنها راه حل است.
گیرم که چند روز با دستگیریها ، خشونت ها ، تهدیدها و بستن دهان روزنامه ها و رسانه ها سکوت برقرار گردید، تغییر قضاوت مردم را نسبت به نظام چگونه حل می کنید؟ تخریب مشروعیت را چگونه جبران می نمائید؟ نگاه ملامت آمیز و متعجب همه جهانیان از این همه خشونت یک دولت به ملت خود را چگونه تغییر می دهید؟ با مشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیم تر می شود چه می کنید؟ با چه پشتوانه ای از کارآمدی و انسجام ملی و سیاست خارجی موثر، سایه قطعنامه ها و امتیازخواهی های بیشتر را در سطح بین الملل از سر کشور و ملتمان دور می کنید؟
اینان می اندیشند با عقب راندن نخبگان و روشنفکران و دانشگاهیان و فعالان از صحنه سیاسی خواهند توانست بدون پرداختن ریشه ای به مسائل امروز کشور به دیروز قبل از انتخابات برگردند؟ اما کسانی که تاریخ را خوانده اند و کمی با ماهیت پیچیده جوامع آشنایی دارند می دانند که این تفکر ناشی از یک توهم واقع گریز و پناه بردن به رویکردهای کم عمق و گول زننده است .
بنده به صراحت و روشنی می گویم فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد . سخنان روز چهارشنبه میدان انقلاب و قبل از آن نماز جمعه هفته پیش دانشگاه که توسط چهره های منتسب به نظام ایراد گردید، نتایج هر نوع اقدام تروریستی را مستقیما به سمت کانون نشانه خواهد رفت و گره مشکل بحران کنونی را نا گشودنی خواهد ساخت. گوساله و بزغاله خواندن بخش عظیمی از جامعه و خش و خاشاک نامیدن آنان و مباح کردن خون عزاداران حسینی فاجعه ای است که هم اکنون توسط افرادی مشخص و صدا و سیما در جامعه رخ داده است. این چه سخنرانی است که از تریبون دولتی مردم را به جنگ با یکدیگر دعوت می کند و یک عده را حزب الله می نامد و عده ای دیگر را حزب الشیطان؟ بارها در یک سخنرانی کوتاه اعلام می کند مردم توجه کنید جنگ است! آیا این سخنان دعوت به جنگ و شورش داخلی نیست ؟ با توجه به استفاده از اصطلاحات مذهبی و اشاره به آیات و روایات ، این مراجع عظام و روحانیون فاضل هستند که می توانند بگویند با این گونه اشخاص چه می توان کرد؟
آنچه به بنده به عنوان یک فرد کوچک این جامعه مربوط می شود استقبال از هر هجمه ای در راه اسلام و کشور عزیزمان است و سخنان چند روز اخیر بنده را به یاد کلام امام رحمه الله علیه می اندازد که " بکشید ما را ، ما نیرومند تر می شویم". بنده ابایی ندارم که یکی از شهدایی باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به حق دینی و ملی خود تقدیم کردند و خون من رنگین تر از آن شهدا نیست.
بنده به صراحت می گویم تا وجود یک بحران جدی در کشور به رسمیت شناخته نشود، راهی برای خروج از مشکلات و مسائل پیدا نخواهد شد. عدم اذعان به بحران ، توجیه گر ادامه راه حل های سرکوبگرانه خواهد شد. اذعان به وضعیت بحرانی می تواند راه حل را نه در سرکوب که بر سر آشتی ملی قرار دهد . تهمت بی دینی و همراهی با قدرتهای بیگانه مستکبر و افراد بدنام و جریانهای منحوسی چون منافقین به فرض آنکه به حذف فیزیکی تعدادی از خدمتگزاران اسلام و مردم منتهی شود ناشی از چشم بستن به ماهیت مشکلات ملی کشور است. من به عنوان یک دلسوز می گویم منافقین با خیانت ها و جنایت های خود مرده اند، شما برای کسب امتیازهای جناحی و کینه ورزی آنها را زنده نکنید .
من لازم می دانم قبل از آنکه راه حل خودم را برای خروج از بحران مطرح سازم ، برهویت اسلامی و ملی و مخالف سلطه بیگانگان و وفادار به قانون اساسی ما و جنبش سبز تاکید نمایم. ما پیروان اباعبدالله حسین علیه السلام هستیم. ما شیفتگان حریتی هستیم که منادیش آن امام مظلوم بود . ما پیرو کسی هستیم که در قلمرو وسیع اسلامی ربودن خلخالی از پای یک زن را برنمی تابید. ما معتقد به تفسیر رحمانی از اسلام هستیم که انسانها را یا هم کیش هم می دانند و یا همسانانی در خلقت. نگاهی که بر کرامت ذاتی انسان باور دارد و برنمی تابد که ضارب او در زندان با غذایی جز شبیه غذای او نگهداری شود و یا مورد شکنجه و امثال آن قرار گیرد.
بنده و دوستان عزیزم که امروز بسیاری از آنها در زندانها محبوس هستند پای بندان سرسخت استقلال کشور هستیم و از اینکه بازار اسلامی ما تبدیل به یک بازار مکاره برای کالاهای بیگانه شده است رنج می بریم. ما به شدت با فساد موجود که ناشی از سیاستهای سوء و عدم تدبیر است مخالفیم. ما می گوئیم نهاد بزرگ و تاثیر گذاری چون سپاه اگر هر روز چرتکه بیاندازد که قیمت سهام چقدر بالا و پائین رفته نمی تواند از کشور و منافع ملی آن دفاع نماید؛ هم خود به فساد کشیده می شود و هم کشور را به فساد می کشاند . ما می گوئیم و حاضریم در مباحثات نشان دهیم که امروز منافع و حقوق مستضعفان و کارگران و کارمندان و سایر اقشار ملت در یک فساد بزرگ در حال غرق شدن است . جنبش سبز مخالف دروغ است و آنرا آفتی خانمان برانداز برای کشور می داند و از اینرو دروغ های سیاسی و امنیتی و اقتصادی و فرهنگی و امثال آنرا خطری بزرگ برای کشور می دانیم.
ما یک دولت و نظام صادق و رئوف و با شفقت و مبتنی بر آراء مردم می خواهیم که به تنوع آراء و عقاید مردم نه به شکل تهدید که بلکه بصورت یک فرصت نگاه کند. ما سرک کشیدن به زندگی خصوصی مردم، تفتیش عقاید، تجسس، بستن روزنامه ها و محدود کردن رسانه ها را مخالف دین مترقی و رهایی بخش خود و مخالف قانون اساسی برآمده از این دین می دانیم. ما ضایع کردن یک ریال از بیت المال را در جهت اهداف باندی و جناحی حرام می دانیم و می گوئیم که سند چشم انداز ملی بیست ساله که به تایید همه ارکان نظام رسیده است امروز به یک ورق پاره بی ارزش تبدیل شده است. ما هشدار می دهیم که رقیبان بزرگی در منطقه با رشدهای اقتصادی دو رقمی در حال ظهور هستند و روز به روز قوی تر می شوند . درحالیکه ما متاسفانه از دادن یک بودجه سالانه و نگهداشتن حسابهای ذخیره ارزی و امانت در سپرده های مردم و پاسخگویی در مقابل دیوان محاسبات عمومی و مجلس شورای اسلامی عاجز هستیم .
ما نه آمریکایی هستیم و نه انگلیسی . تا حال نه کارت تبریکی برای روسای کشورهای بزرگ فرستاده ایم و نه امید یاری آنها را داریم و می دانیم با اصالت قدرت در روابط بین اللمل هر کشور به دنبال منافع ملی خود است و ما بیزار از کسانی هستیم که بر عرف و اعتقادات دینی و ملی ملت خود احترام نمی گذارند . و مضحک است که بما تهمت اهانت به قرآن ، عاشورای امام حسین یا پاره کردن عکس حضرت امام قدس سره زده شود . مسلما حرمت شکنی اگر در روز عاشورا صورت گرفته باشد مورد تایید ما نیست، اما بدترین نوع حرمت شکنی را کشتن بندگان بیگناه و عزادار در روز عاشورا و در ماههای حرام می دانیم .
اما من برآنم که راه حل مشکلات پیش آمده و بحران موجود چنین است؛ وضعیت کشور امروز چون رودخانه خروشان و عظیمی است که سیلابهای تند و حوادث گوناگون باعث طغیان و گل آلود شدن آن شده است . راه آرام کردن این رودخانه بزرگ و روشن ساختن و زلال کردن آب آن در یک اقدام سریع و عاجل امکان پذیر نیست . اندیشیدن باین گونه راه حلها که عده ای توبه کنند و عده ای معامله کنند و بده و بستانی صورت گیرد تا این مشکل بزرگ حل شود عملا به بیراهه رفتن است .
بنده راه حل را در روانه ساختن نهرها و چشمه هایی از آب روشن و شیرین به بستر این رودخانه می دانم که بتدریج و طی یک فرآیند تدریجی کیفیت آب و وضع رودخانه را تغییر دهد . و نیز اعتقاد دارم که هنوز دیر نشده است و نظام ما آن قدرت را دارد که در صورت تدبیر و در صورت داشتن یک نگاه احترام آمیز و توام با ملاطفت به همه ملت و اقشار آن این مهم را بانجام برساند . بنده تعدادی از این راه حلها را که چون نهرها و چشمه هایی از اب روشن می تواند فضای ملی را تحت تاثیر قرار دهد و اوضاع را به سمت بهبود ببرد، بیان می کنم :
1- اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت های غیرمعمول در مقابل کاستی ها و ضعف هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است . به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد .
2- تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد . این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد . مجالس اولیه انقلاب می تواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند .
3- آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها . بنده یقین دارم که این اقدام نه به ضعف که به درایت نظام تعبیر خواهد گشت . و نیز آگاهیم که جریانهای سیاسی منحطی با این راه حل مخالف هستند .
4- آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقیف شده جزء ضروریات روند بهبود است . ترس از آزادی مطبوعات باید از بین برود و تجربیات جهانی در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد . گسترش کانال های ماهواره ای و اهمیت یافتن آنها و تاثیرگذاری قاطع این رسانه که بخوبی ناکافی بودن روش های قدیمی و محدودیت صدا و سیما را می رساند . پارازیت ها و محدودیت های اینترنتی می تواند برای مدت کوتاهی اثرگذار باشد . تنها راه چاره داشتن رسانه هایی متنوع و آگاه و آزاد در داخل کشور است . آیا زمان آن نرسیده است که با اقدامی شجاعانه و ناشی از اعتماد به متفکران و نیروهای خلاق جامعه ، نگاهها را از آنسوی مرزها به شکوفایی خلاقیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخلی برگردانیم ؟
5- برسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل 27 قانون اساسی . اقدام در این زمینه که می تواند با درایت و همکاری همه علاقمندان به کشور صورت گیرد در طول چند ماه می تواند فضایی توام با دوستی و محبت ملی را جایگزین در گیری سازمان بسیج و نیروهای امنیتی با مردم و یا درگیری مردم با مردم نماید .
به بندهای فوق پیشنهادات دیگری نیز می توان اضافه کرد . به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین می تواند مغتنم باشد . ضرورتی ندارد همه بندها با هم شروع شود . مشاهده عزم در این راه بروشنی افق کمک خواهد کرد . و کلام آخر آنکه همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی می تواند اجرایی شود .
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 14:18 توسط گیس
من و موسوی با جنبش سبز نفس می کشیم
کانون زنان ایرانی -ژیلا بنی یعقوب :زهرا رهنورد با آن روسری گلدار ترکمنی و بلوز جین اش در زیر چادر مشکی اما تور دارش ،خیلی زود تبدیل به مشهورترین زن ایران در همه انتخابات های سی سال گذشته شد.چهره ای که بارها توسط نشریات داخلی و خارجی بیشتر از همسرش میرحسین موسوی کاندیدای ریاست جمهوری ایران مورد توجه قرار گرفت و تبدیل به سوژه داغی برای بحث و جدل میان موافقان و مخالفانش شد.او بارها مورد حمله مخالفان خودش و حتی مخالفان همسرش قرار گرفته است .دلیل این همه تهاجم به او چیست ؟ این پرسش از جمله پرسش هایی است که این بار با او مطرح کردم.
دکتر زهرا رهنورد ، نقاش و مجسمه ساز و استاد دانشگاه که به اعتقاد بسیاری از فعالان سیاسی و اجتماعی از سالها دور چهره ای مشهور در عرصه فرهنگ ،هنر و سیاست بوده است در بخش پیشین این مصاحبه وقتی در برابر این پرسش قرار گرفت که آیا از دفاع همسرش از او در مناظره انتخاباتی با محمود احمدی نژاد راضی بوده است یا نه؟بارها از زنان ایرانی پوزش خواست .مهندس موسوی در برابر حمله های تند رقیب انتخاباتی اش در باره همسرش ،زهرا رهنورد او را روشنفکرترین زن ایران لقب داده بود .خانم رهنورد در این باره می گوید :
"کلام آقای موسوی یک حرف نمادین بود.شاید مرا نمونه ای از همه زنان ایرانی تلقی کرد.چون او احترام زیادی برای زنان قائل است."
خانم رهنورد !کتاب های زیادی قبل و اوایل انقلاب از شما چاپ شد که از نظر بسیاری از متفکران در زمان خودش تاثیر گذار و پر تیراژ بود. این کتاب ها الان کجاست و چرا تجدید چاپ نشده و چرا آن روند تالیفات ادامه نیافته است ؟
من همیشه از سوی جریانهائی که من نام آنها را جریان های واپس گرا می گذارم کوبیده شده ام. کتابهای من بعد از انقلاب هرگز اجازه چاپ پیدا نکرد. چون خودم آدم محبوبی برای آدم های واپس گرا نبودم و نیستم به طور طبیعی کتابهایم هم برای آنها قابل تحمل نیست .جز یک کتاب از من به نام سفر به دیار زنان بت (سفرنامه هند ) که در سال 67 چاپ شده ، هیچ یک از کتاب های من پس از انقلاب تجدید چاپ نشده است.
از جمله کتابهای تان "پیام حجاب زن مسلمان " است که خیلی هم معروف شد . آیا حتی این کتاب هم اجازه چاپ پیدا نکرده؟این یکی دیگر چرا؟
بله! برای اینکه این کتاب حجاب را دستور نمی دهد بلکه به عنوان یک نماد از یک جامعه مطرح کرده است .من دراین کتاب حجاب را کاملا به شکل آزادیخواهانه ای ارائه کرده و اختیار را به فرد انسان داده بودم. این کتاب هرگز در سالهای پس از انقلاب چاپ نشد. ولی آن تنها کتابی نبود که چاپ نشد . هفت- هشت جلد کتابی که قبل از انقلاب نوشته بودم هم هرگز تجدید چاپ نشد .به ناچار من به نوشتن کتاب های درسی دانشگاهی اقدام کردم چون دیدم اگر کتاب های غیر درسی بنویسم که چاپ نمی شود پس حداقل در تالیفات دانشگاهی فعال باشم .چون من همواره از سوی جریان های واپس گرا به عنوان یک زن نواندیش که می توانسته ارمغان آزادی درونی را برای زنان داشته باشد مورد مخالفت قرار گرفته ام . هر آنچه اکنون هم با من می کنند ادامه روند سابق است و فقط یک فاز انتخاباتی پیدا کرده و اصلا جدید نیست . من بیش از 30 سال است که از سوی جریان های واپس گرا مورد تهمت ، اهانت ، فحاشی و بی احترامی قرار می گیرم . اما برای من اقداماتشان اهمیتی ندارد و همواره برای آزادی، اول از همه آزادی انسان از درون خودش و بعد برای آزادی های سیاسی و اجتماعی فعالیت کرده و می کنم.
در همه سی سال گذشته بارها شایعه های زیادی درباره زندگی شما و اقای موسوی مطرح بوده است . از جمله شایعه جدائی شما از آقای موسوی که در ایام انتخابات نیز دوباره رواج یافت و هنوز هم رواج دارد و آخرین آن هم خبر خبرگزاری دولتی ایرنا بود.می خواهم بدانم دلیل این شایعه سازی ها علیه شما چیست ؟
مساله اصلی جریان های واپس گرا این است که از نظر آنها حق من است که هر گونه شایعه، توهین و سرکوب را به من وارد کنند.پس به بهانه های مختلف وارد عرصه زندگی خصوصی و عمومی و اندیشه من می شوند.
کسانی هم بارها از زندگی موفق و عاشقانه شما و آقای موسوی سخن گفته اند. اگر اینطور است ،چطور زندگی خصوصی شما مورد حمله قرار می گیرد ؟
شایعه سازان به اقتضا هم عمل می کنند. البته شایعه اینکه من و موسوی جدا شده ایم در همه این سی ساله انقلاب بوده است و به بهانه های مختلف و به اقتضائی آن را مطرح کرده اند. الان اقتضایش این است که چیزی شبیه به این برای جناح خودشان پیش آمده و می خواهند یک شبیه سازی بکنند. اما اصل موضوع این نیست . آنها فکر می کنند تهاجم خود را به رهنورد هم در عرصه عمومی و هم خصوصی انجام دهند .چون رهنورد را حتی شایسته نفس کشیدن هم نمی دانند . چون نفس کشیدن من هم به نظر آنها برای من زیادی است و البته به این خاطر که رهنورد و اندیشه هایش را مخل افکار واپس گرای خود می دانند.
ادبیات تهاجم آنها خصلت های خودشان را نشان می دهد مثلا در شایعه اخیر از واژه ضرب و شتم ! من توسط موسوی استفاده کردند که نشان می دهد اصلا دیالوگ و اندیشه شان چه در عرصه خصوصی، عمومی و حتی سیاسی خشونت گرا ست . اگر اکنون هم در عرصه سیاسی جوانان و زنان را به خاطر آنکه رای شان را می خواهند این گونه سرکوب می کنند، به همین دلیل است. آنها احتمالا در خانواده شان هم این گونه بوده اند یعنی در آنجا یا شاهد خشونت و یا خشونت افرین بوده اند وگرنه وارد این ادبیات سخیف شدن و از واژه هائی مثل ضرب و شتم استفاده کردن که متعلق به دوره دایناسورها و خشونت دایناسوری است نشان دهنده ساختار ذهنی و روحی بیمار شان است.
پس از عنوانی که توسط فارین پالیسی به شما داه شد موج جدیدی از تهاجم از سوی رسانه های حامی دولت علیه شما انجام شد. مثلا یک خبر گزاری نوشت که این عنوان به این دلیل به شما داده شده که شما خط زنانه اغتشاشات را می دادید و می دهید که البته در کنار شما نام چند زن دیگر از جمله خانم ها شیرین عبادی و شیرین نشاط را هم آورده بودند .خط زنانه اغتشاشات یعنی چه؟
من باز هم به سراغ همان ادبیات سخیف می روم که از واژه اغتشاش استفاده و سپس آن را زنانه و مردانه کرده اند . اولا فعالیت های اعتراضی مردم اغتشاش نبوده بلکه فعالیت آزادی خواهانه جنبش سبز بوده و اصلا جنسیتی نیست و فقط ارزشهای ازادی خواهانه و دمکراتیک دارد و زنانی هم که آنها به آن اشاره کرده اند از جمله خانم عبادی و خانم نشاط زنان شاخصی هستند که هر کدام در قلمرو خود مورد اعتمادند و من نیز برای شان احترام زیادی قائلم . در ضمن به هیچ عنوان فعالیت مردم ایران فعالیت جنسیتی نیست و تلاشی آزادیخواهانه است و زنانه و مردانه هم ندارد . مگر کت و شلوار است که این گونه تقسیم بندی می کنند.
یادم هست که آقای کروبی در یکی از مناظره ها گفت که خانم رهنورد همواره نام آورتر از آقای موسوی بوده است .این را البته کسان دیگری هم گفته اند . منشا این اعتقاد کجاست ؟
من نمی خواهم بین من و موسوی تقابلی در این رابطه باشد.
بالاخره شما از ایشان مشهورتر و شناخته شده تر بوده اید یا نه؟
البته من مشهورتر از او بودم .علت اش هم آن بود که فعالیتم بیشترفرهنگی بوده است و می دانید که کسی که قلم در دستش باشد خیلی بیشتر دیده می شود. وقتی که انقلاب شد من ده جلد کتاب نوشته بودم. کتابهای من در زندانها خوانده می شد. فعالیتهای آقای موسوی بیشتر زیر زمینی بود و به هر حال کسی که قلم در دست دارد مشهورتر است . به خصوص که زنان و جوانان به کتاب های من علاقه مند بودند وبا توجه به اینکه کشور ما کشوری جوان است طبیعی بود که من شهرت بیشتری از موسوی پیدا کنم. اما به تدریج نظام مرد سالاری که بر اندیشه های جریان واپس گرا حاکم است سعی کرد با سرکوب من ارزش های فرهنگی کار من را تضعیف کند که البته موفق هم نشد . همه آنها موجب شد که من نهایت کنش خودم را در فعالیت های انتخاباتی ایفا کنم.
چند بار گفته اید که از بی حجابی به حجاب رسیده اید بعضی ها می گویند حجاب و دینداری شما تحت تاثیر همسرتان ،آقای موسوی بوده است.واقعا این طور است ؟
نه! یک انتخاب شجاعت مندانه از جانب خودم بوده است .یعنی من به شناسائی اسلام و حجاب اقدام کردم و هنوز هم در آن زمان موسوی را نمی شناختم . من جریان اسلام گرایانه را بیشتر توسط شریعتی در حسینیه ارشاد شناختم .من به عنوان کسی که سر به هر جمعی می زد به آن جا هم پا گذاشتم . من در آن روزها به نمایشگاههای نقاشی می رفتم ،به کانون های روزنامه نگاری هم سر می زدم و دربسیاری از جلسه های فرهنگی – مذهبی هم شرکت می کردم . من دختری بودم تشنه حقیقت .پس با جرات به این انتخاب دست زدم ولی هنوز هم معتقدم که پوشش زن مسلمان باید انتخاب خودش باشد و نه یک اجبار و دستور .من در این باره فعالیت کردم و به همین دلیل هم جلوی انتشار کتاب من گرفته شد.من این موضوع را در آمریکا کنفرانس دادم در ایران کتابم زیرزمینی چاپ شد اما بعد از انقلاب فیلم و زینکش را هم از بین بردند . این کتاب به آزادی در پوشش و لباس و رنگ آن اشاره دارد اینکه شخص باید از درون آزاد شده و به انتخاب رسیده باشد
دیدگاه آقای موسوی هم درباره پوشش زنان همچون شما است ؟
آنچه گفتم نظر خودم است.
ولی در این همه سال زندگی مشترک لابد در این باره با آقای موسوی صحبت کرده اید و متوجه شده اید که ایشان با این نظر شما موافق هستند یا نه ؟
در زندگی ما "گفتمان "یک امر رایج است .هرکس نظر خودش را دارد ،البته حالا نسبت به همیشه با هم همفکرتر هستیم. من و موسوی درگفت و گو هایمان هیچ وقت به دنبال این نیستیم که همدیگر را مجاب کنیم . من خودم محال است زیر بار این بروم که کسی من را مجاب کند .تا خودم به حقیقتی نرسیده ام مجاب کسی نمی شوم . در نتیجه در گفت و گوهایم با موسوی در همه زمینه ها هرگز در جهت مجاب کردن یکدیگر قدم بر نداشته ایم . ما فقط با یکدیگر گام بر می داریم و همواره از یکدیگر حمایت هم می کنیم اما یکدیگر را مجاب نمی کنیم
وقتی آقای موسوی شنید که شما از سوی مجله فارین پالیسی به عنوان سومین متفکر برتر جهان و همینطور مغز متفکر جنبش سبز انتخاب شده اید ، چه واکنشی نشان داد ؟
موفقیتهای من البته در این سال ها خیلی زیاد بوده است . یک روز نقاشی ام برنده می شد، روز دیگر برنده خوارزمی میشدم و روز دیگر فول پرفسوری ام را به دست می آوردم . یک روز کتابم برگزیده می شد .یعنی آنقدراین موفقیت ها تکرار شده که تقریبا برای خانواده من شنیدن این خبرها عادی شده است . ولی هر اتفاق این گونه در خانواده ما به بحث گذاشته می شود ولی هیچ چیز هیچ کس را شوکه نمی کند .چون بچه ها به یک مادر پر جنجال وفحش خور عادت کرده اند . همسرم هم از وقتی با من ازدواج کرده دائم شاهد رویدادهای مختلف در باره ام بوده است .ولی این خبر هم در خانه ما موجب گفت و گو شد و زوایایش مورد بحث قرار گرفت.
آقای موسوی جمله مشخصی در این باره نگفت ؟
الان یادم نمی اید. اما خارج از خانواده برخی تبریک گفتند و برخی گفتند بگو این عنوان را نمی خواهم که من جواب دادم چطور در جامعه مرد سالار هر گونه شاخص شدن زن قبیح است اما هر گونه شاخص شدن مرد طبیعی است. البته اینها را به جریان های واپس گرا که به هر حال با هم دیالوگ داریم می گفتم.
شما هنوز با این جریان ها دیالوگ دارید؟یعنی ارتباط تان قطع نشده است ؟
نه- چون به هر حال در خانواده و حتی در دانشگاه و بین همکاران البته به طور نادر این نیروها وجود دارند و اگر بخواهند با آنها صحبت می کنم و معتقدم هر کسی حق دارد حرف خودش را بزند. من به آزادی فکر علاقه مندم و به یک دست شدن جریان های فکری هم اعتقاد ندارم.
به نظر خودتان نامیده شدن شما از سوی این مجله به عنوان نظریه پرداز جنبش سبز چقدر واقعیت دارد؟
در پیشینه زندگی فکری و ذهنی من می بینید که تحقیق و تئوری پردازی شیوه زندگی هنری ،علمی و سیاسی من بوده که متکی به مطالعات چند بعدی در قلمرو اندیشه های سیاسی –ادبی و هنری زنان متفکر ایران و جهان و همینطور نظریه پردازان اسلام و قرآن کریم بوده است .می توانم بگویم از همان زمانی که سواد خواندن پیدا کردم مطالعه را ابتدا در زیر زمین قدیمی خانه مادر بزرگ که انبان روزنامه ها و کتابهای قدیمی بود شروع کردم .البته از آن فضای نمور و تاریک خیلی می ترسیدم اما در عین حال جاذبه خواندن و فکر کردن برترسم غلبه می کرد.بعدها در کتابخانه کوچک پدری ام و سپس دایی هایم انواع و اقسام کتابها را مطالعه می کردم تا اینکه خودم یاد گرفتم کتاب بخرم و بخوانم و همه را هم نقد کنم .یادم نمی اید هرگز خودم را به اسانی تسلیم نظریه ای کرده باشم و نظریه ای را بدون نقد و بررسی قبول کرده باشم . در چنین فضای نقد و بررسی نظریه پردازی های چند بعدی داشته ام که برخی اعلام شده و برخی نیز در حال تدوین است
در چه حوزه ها و موضوع هایی ؟
بخشی به مسائل زنان و جوانان اختصاص دارد و بخشی به دمکراسی و آزادی در شرایط خاص ،بومی و جهانی .
مردم ایران در این مدت شعارهای متعدد و متنوعی چه قبل از انتخابات و چه بعد از ان ساختند یکی اش این بود:" موسوی، رهنورد تساوی مرد و زن" شما وقتی این شعار را می شنیدید دچار چه احساسی می شدید ؟
اول به این فکر می افتادم که چه تعهد عظیمی این جمله در انسان ایجاد می کند و بر خودم می لرزیدم و می گفتم ببین در این شعار چه آرزوهائی نهفته است. چقدر زنان ما سرکوب شده اند که امروز یک زن و شوهر را که به طور طبیعی در کنار هم قرار گرفته اند نماد تساوی می بینند . در حالی که ارتباط من و موسوی یک همدلی کاملا عادی یک زن و شوهر است . این شعار نشان دهنده واقعیت بسیار تلخی بود. آرزویی که از یک صحنه نمادین به دست می امد که من و همسرم دست در دست هم گام بر می داشتیم . پس در درجه اول تعهد من را در برابر این شعار بر می انگیخت و بعد واقعا متاثر می شدم که چرا باید زنان ما آنقدر آرزمند یک زوجیت لطیف و شاعرانه ای که اشاره به مساوات و برابری دارد باشند . این نشان دهنده آن است که در جامعه ما در همه این سالها نسبت به زنان بسیار بد عمل شده است .
بخشی از گزارش فارین پالیسی به خدمات شما در شورای عالی انقلاب فرهنگی اشاره می کند .موضوع از چه قرار است؟
من در سال 67 نماینده وزارت علوم در شورای اجتماعی و فرهنگی زنان شدم .در آنجا برای اولین بار یک شوک بزرگ به من وارد شد، اینکه در هر زمینه ای زنان برای ورود به دانشگاه مانع دارند یعنی همان سهمیه .درآنجا تلاش کردم که این موضوع را حل کنم. تلاش خود را در دو زمینه گذاشتم: اول اینکه مساوات حضور زن مرد در دانشگاه برقرار شود که حاصل آن این شده که امروز 70 درصد ورودی های ما به دانشگاه ها را زنان تشکیل می دهند .در حالیکه در ان زمان در رشته های مختلف به شدت سهمیه بندی وجود داشت .تلاشم این بود که سهمیه ها برداشته شود و برداشته شد و فقط در رشته معدن سهمیه بندی باقی ماند.ادارات ما هم کاملا مردانه بودند بنابر این وجود یک مشاور زن را در کنار هر واحدی پیشنها د دادم که این هم ثبت شد .شاید یکی از دلایل تهاجمی که از همان سال تجربه کردم همین دو اقدامم بوده باشد.
این اقدامات خیلی سخت و کشنده بود. تصور کنید دانشگاههائی که پر از سهمیه بودند. ناگهان سهمیه شان برداشته می شود ومدام بر تعداد حضور زنان در دانشگاهها افزوده می شود
در گزارش این مجله به نقش شما به عنوان موتور محرکه جنبش زنان نیز اشاره شده است. با توجه به اینکه جنبش زنان ایران در این سالها توجه جهان را به خود جلب کرده شما خودتان چگونه نگرشی به جنبش زنان ایران دارید و نقش خودتان را در آن چطورمی بینید ؟
جنبش زنان ایران مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته اگر از زنان مشروطه خواه شروع کنیم تا الان فازهای مختلفی را پشت سر گذاشته است . در زمان مشروطه بیشتر نقش زنان همان تحقق مشروطیت بود تا مطالبات حقوقی و خاص زنان. ولی بعد از ان مرحله وارد مراحل دیگر شد . مطالباتی مثل حق تحصیل مساوی ، حقوق و قوانین برابر زن و مرد و غیر از حقوق، فاز حیثیتی که همه آنها را در بر می گیرد. اینکه حیثیت والای زن در جامعه ارج گذاشته شود و بر اساس قابلیت های ذهنی و فکری او این موقعیت های اجتماعی ایجاد شود که در مرحله اخر این مقوله حیثیت خواهی با مطالبات دیگر مثل اشغال مدیریت ها توسط زنان ، اشتغال برابر و مبارزه ها برای رفع تبعیض های قانونی - حقوقی همراه است . در این سالهای اخیر این جنبش وارد حالت خاص خودش هم شده است چون در این سی سال حیثیت زنان به شدت مخدوش شده حتی با با شعارهایی که مثلا تعریف از زنان بوده است.
مثلا چه شعارهائی ؟
شعارهای تعریفی که بهتراست وارد مصداق ها وجزئیاتش نشوم .چون ممکن است ابعاد دیگر هم بیابد ولی این شعارها حالت حیثیث زدایانه از زنان داشت تا حیثیت آفرین . البته پایمال شدن حقوق زنان در عرصه خانواده ، همسری و مادری و چه در عرصه عمومی هم بود که زنان پس زده شدند .البته من معتقدم که زن و مرد دو بال پروازند جمله ای که 30 سال است می گویم و هیچ پروازی با یک بال شکسته امکان پذیر نخواهد بود .
ایا ممکن است در پاسخی کوتاه تعریف خود را از جنبش سبز بگویید؟
من فکر می کنم انقلاب اسلامی با جنبش سبز فاز جدیدی را تجربه کرد که مطالبه آزادی هاست . در عرض این سی سال در این باره کوتاهی کردیم.گروهی از مردم ما توجه لازم را به آن نداشتند ، مسوولان هم همینطور. اما این انتخابات و تقلبی که در آن انجام شد در واقع کاری کرد که موضوع رای برای مردم یک مساله ثانوی شده و مساله اصلی آنها اکنون مطالبه آزادی ها است . من فکر می کنم یک حلقه مفقوده ای در این سالها وجود داشت که خود را نشان داد . موضوعی که تا به یاد دارم آرمان من بوده و همواره دنبالش می کنم
شما و آقای موسوی چند ساعت در روز یکدیگر را میبینید و با هم صحبت می کنید ؟
تفاوت می کند. گاهی آن قدر مشغول کاریم که خیلی زیاد همدیگر رانمی بینیم ولی معمولا و به طور متوسط روزی سه چهار ساعت را با هم می گذرانیم و درباره همه چیز صحبت می کنیم
بیشتر درباره چه صحبت می کنید ؟
از سیاست تا هنر از اقتصاد تا بچه ها و درس ها و خانواده هایشان .
حتی در چنین روزهائی هم از هنر صحبت می کنید ؟
چرا صحبت نکنیم؟ من الان تابلوئی را درباره ندا آقا سلطان شروع کردم به نام ندا . البته من در نقاشی و مجسمه سازی سیاسی کار نیستم و به ارزش هنر معتقدم ولی الان ندا لحظه ای از جلوی چشمم نمی رود و نمی توانم به او فکر نکنم .ضمن اینکه هنر را از پروسه های اجتماعی دور نمی بینم ولی الان ندا بر تاریخ تصویر سازی ذهنی من می درخشد و تا آن را تمام نکنم آرام نمی گیرم .
آقای موسوی درباره مواضع و فعالیت ها و بیانیه هایشان هم با شما مشورت می کند ؟
اصلا تا این لحظه هرگز ما زندگی بدون مشورت نداشته ایم و هر دو با هم مشورت می کنیم اما فقط در کارهای هنری ام خیلی دوست ندارم ایشان به من مشورت بدهند .
شما چطور ؟همین کار را درباره آثار هنری ایشان می کنید ؟
من هم سعی می کنم این گونه رفتار کنم .چون این نکته مهمی است که یک اثر هنری محصول تکاپوی شدید روانی انسان است و فکر نمی کنم هیچ کس بخواهد در این زمینه کسی را شریک کند. مگر انکه کار انجام شده باشد . مقوله های فکری هم تا در ذهنم پخته نشود به مشورت درباره آن دست نمی زنم چون هر چیزی باید ساختار پیدا کند. درباره موسوی هم این کار را می کنم و تا ساختار اندیشه ای و تئوریکش حاصل نشده باشد به آن موضوع نزدیک نمی شوم .این روش متدولوژیک من است .
جنبش سبز ارتباط شما رابا یکدیگر بیشتر کرده یا کمتر ؟به نظر می رسد مشغله ها و گرفتاری های آقای موسوی افزایش یافته است؟
جنبش سبز همه ما را به خود مشغول کرده ، جنبش سبز در این روزها همه زندگی ماست. جنبش سبز تبلور همه آرمانهای مغفول ما در طی این سی سال و حتی طی یک صد سال بین مشروطه و انقلاب اسلامی است .من و موسوی با جنبش سبز نفس می کشیم ، فکرمی کنیم و با آن زندگی می کنیم.جنبش سبز تازه به دوران رسیده نیست .به واژه سبز نگاه کنید .سبز تبلور بسیاری از ارمانهای زیبای مردم ماست ،چه در زندگی مادی و چه در زندگی معنوی ،حتی فیلم و ادبیات و هنر ،مثل خانه سبز ،حضور سبز ،قدم سبز تا امروز که به واژگان ترکیبی جنبش سبز رسیده ایم.سبز اهل بیت هم که جای خود را دارد.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 11:48 توسط گیس
گفت و گو با دکتر زهرا رهنورد-بخش نخست
کانون زنان ایرانی
ژیلا بنی یعقوب
چند روز پس از انتخاب زهرا رهنورد ،استاد داشنکده هنرهای زیبا به عنوان سومین متفکر برتر جهان از سوی مجله معتبر فارین پالیسی ، با اصرار زیاد سعی کردم از او وقت مصاحبه بگیرم که شرطی گذاشت :"فقط می توانی در باره خودم سوال بپرسی و نه در باره آقای موسوی . چرا که من اول رهنورد هستم سپس همسر موسوی ."
من این شر ط را پذیرفتم اما بارها در میان مصاحبه سوال ها را به آقای موسوی کشاندم و او هر بار یاد آوری می کرد :" فقط در باره خودم حرف می زنم و نه آقای موسوی ."
مستقل بودن زنی که حتی برای لحظه ای نمی خواهد در سایه مردی قرار بگیرد که امروز تبدیل به یکی از مشهورترین چهره های ایران و جهان شده است ، برای من نیز مثل بسیاری از زنان ایران امروز جذاب است اما متاسفانه نتوانستم بر این وسوسه غلبه کنم که در باره میرحسین موسوی هیچ سوالی نپرسم و چندین و چند سوال نیز در باره او مطرح کردم .البته زهرا رهنورد در نهایت فقط به آن دسته از سوالات من در باره همسرش پاسخ داد که به نوعی به خودش ارتباط پیدا می کرد.شاید اگر موضوع رنجیدن یک روزنامه نگار زن در میان نبود همین قدر هم به چنین سوالاتی پاسخ نمی داد.
این مصاحبه را در دوبخش می خوانید.بخش بعدی در رزوهای آینده منتشر خواهد شد
خانم رهنورد شما عناوین مختلفی دارید استاد دانشگاه ،نویسنده ، نقاش ،مجسمه ساز ، هنرمند و روشنفکر و البته همسر آقای موسوی خودتان کدامیک از این عناوین را ترجیح می دهید و دوست دارید با کدام عنوان مورد خطاب قرار بگیرید ؟
من یک نقاش و مجسمه ساز حرفه ای هستم . کارم اصلا همین است اما در کنارش تدریس هم می کنم و از 18 سالگی تا امروز فعالیت سیاسی داشته ام. زیاد فرقی نمی کند با چه عنوانی خطاب شوم .
می خواهم بدانم کدامیک را ترجیح می دهید ؟ا گر قرار باشد بین این عناوین یکی را انتخاب کنید؟
ترجیح می دهم روشنفکر هنرمند خطاب شوم البته اگر روشنفکرها و هنرمندها افتخار دهند و من را جزو خودشان بدانند. دوست دارم همان روشنفکر هنرمند این کشور و در خدمت ایران عزیزمان باشم . منتها یک عنوان من را نگفتید آن هم روزنامه نگار بودنم است که اولین بار در این عرصه با نشریه خوشه به سردبیری احمد شاملو، فعالیتم را آغاز کردم. من در آنجا نقد هنری می نوشت م و اولین تکاپوهای نویسندگی ام از آنجا آغاز شد .پس در نتیجه روزنامه نگارها هم اگر به من افتخار دهند جزو آنها نیز هستم. شما به تازگی به عنوان سومین متفکر تاثیر گذار جهان از سوی مجله معتبر فارین پالیسی انتخاب شدید. قبل از هرچیز می خواهم بدانم چطور از این موضوع با خبر شدید؟
یک ماه قبل یک نوشته ای به زبان انگلیسی از فارین پالیسی به دست من رسید که به من اعلام کرده بودند :"شما جزو چند متفکربرجسته دنیا هستید. من این را خیلی جدی نگرفتم و یک تعداد سوال هم بود که می بایست جواب بدهم که راستش من اصلا پاسخی ندادم .. اما بعدا دیدم که در مطبوعات و رسانه ها به عنوان نفر سوم دنیا از لحاظ اندیشه اعلام شده ام.
به نظر خودتان علت این انتخاب چه بوده است ؟
انتخاب یک مجله علمی که حتما این انتخاب با توجه به نظرات خوانندگان و کار شناسانش بوده برای من قابل احترام است . ضمن اینکه باید این را بگویم که در جهان متفکران بزرگی وجود دارند که من همیشه نزد آنها آموزش دیده ام . و این متفکران در سطح ایران و جهان و در غرب و شرق عالم هستند . احتمالا آنچه در انتخاب من بیشتر مورد نظر بوده تاثیر گذاری من بر سرنوشت برابری زنان و مطالبات حقوق زنان و همچنین حضور زنان و جوانان در عرصه رایی که نماد دمکراسی بوده است . تاکید می کنم که من همیشه برای احقاق مطالبات زنان تلاش کرده و برای جذب زنان و جوانان برای حضور در انتخابات نیز تلاش کرده ام سومی هم که همه چیز در پوشش آن معنا می دهد دغدغه همیشگی من یعنی آزادی و دمکراسی بوده است .چه آن موقع که یک دختر 18 ساله بودم ،چه در محیط خانواده که همواره دیالوگ هائی در این زمینه داشتیم چه بعدها که این دغدغه بزرگ من شد. دغدغه هائی که موجب ورود من به جامعه شد آزادی و دمکراسی و عدالت برای انسان ها بود که فکر می کردم همه اینها در یک حکومت اسلامی تحقق خواهد یافت اما به تدریج به این نتیجه رسیدم که فاز دمکراسی و آزادی تاکنون مغفول مانده است.
فارین پالیسی در گزارش خود یکی از دلایل انتخاب را ،مغز متفکربودن شما برای جنبش سبز نامیده و کسی که جان تازه ای به کمپین مبارزات آقای موسوی بخشید چرا شما را مغز متفکر جنبش سبز نامید ه ا ند و نه آقای موسوی را ؟
جواب به این سوال خیلی سخت است . حتما هم برای کارشان دلیل داشته اند و بهتر است این دلیل را از خودشان بپرسید
می خواهم نظر شما را بدانم نه نظر فارین پالیسی را ؟
از نظر من می توانستند خیلی های دیگر غیر از من را هم به این عنوان نام ببرند نه تنها موسوی که این همه متفکران بزرگ که در قلمرو جنبش سبز فعالیت می کنند. چه بخشی از آنها که اکنون در زندان هستند و امیدوار م زودتر آزاد شوند و چه افرادی که بیرون هستند . بیش از نیمی از جمعیت کشور ما زنان هستندو بیش از 80 درصد نیز جوانان . شاید به دلیل ایفای نقش من در ایجاد جاذبه های فکری و سیاسی در کمپین موسوی برای آنها من را برگزیده اند. پس قطعا این جنبش متفکران زیادی دارد .در جنبش سبز همانطور که هر فرد یک ستاد بوده است هر فرد نیز یک متفکر است و این خود یک تئوری است.
خانم رهنورد! پس از انقلاب تقریبا رسم نبود که همسران شخصیت های سیاسی در کنار آنها حضور فعالی داشته باشند. شما این کلیشه را در جریان مبارزات انتخاباتی آقای موسوی شکستید .هدف تان از این کار چه بود؟
قبل از هرچیز باید بگویم من از کلیشه در شخصیت و رفتار بیزارم .سپس باید عرض کنم که بیش از هرچیز من خانم رهنورد هستم و بعد خانم موسوی. بارها این را گفته ام و به این موضوع هم بسیار مصرم که حضور من در واقع یک حضور مداوم بوده است . فضای خانوادگی ما قبل از ازدواجم نیز بسیار سیاسی بوده و همه جور اندیشه از سلطنت طلب گرفته تا مزدکی و چپ و توده ای و اسلامی در ان بوده است . پدر من هم یک آدم مبارزی بوده است .یک استاد دانشگاه جنگ که به خاطر اندیشه های سیاسی اش رژیم سابق او را از کار اخراج کرد. بنابراین من در چنین فضایی بار آمدم و یک فعال سیاسی بودم . بعد از ازدواج هم این نقش را ادامه دادم . اما اینکه در انتخابات کنار موسوی قرار گرفتم چند دلیل داشت . یکی از دلایل این بود که درهر مقطعی اگر شرایطی برای من ایجاد شود که درباره آزادی و دمکراسی صحبت کنم از آن استفاده می کنم .چه این امکان در یک مراسم دانشگاهی باشد یا در عرصه انتخابات یا مراسم هنری. اینها از نظر من فرصت است برای بیان غدغه هایم یعنی آزادی و دمکراسی وهمچنین برابری حقوق زن و مرد.اما وقتی اقای خاتمی و موسوی بالاخره به این نتیجه رسیدند که موسوی کاندیدا شود یکی از دوستان ما که خیلی شخص معتبری است به موسوی گفته بود که شما در ارتباط با زنان و جوانان شانس زیادی ندارید اما درمیان توده ها ،افراد ی از بدنه مردم و مذهبی ها طرفدارانی دارید . من علیرغم اینکه مخالف کاندیداتوری موسوی بودم و بسیار ترجیح می دادم که آقای خاتمی بیاید و انهم نه به دلیل آنکه موسوی کارائی نداشته باشد بلکه به دلیل اینکه من اصولا از موضع قدرت متنفرم. به هرحال من همراه با موسوی وارد عرصه انتخابات شدم. چون فکر می کردم می توانم در جذب آرای جوانان و زنان برای او موثر باشم .
چرا دوست نداشتید آقای موسوی وارد قدرت شود ؟
من همیشه دوست داشتم و دارم که در عرصه روشنفکری و هنر و ادبیات به ایران و مردم خدمت کنم. ازدواجم هم همین طور بوده و از نظر خودم با یک روشنفکر و هنرمند ازدواج کردم . هر چند ما هم مثل بسیاری از ادمها وبسیاری از دانشجویان سیاسی بودیم ولی هدف ما این بود که یک زندگی فرهنگی و هنری داشته باشیم. اما در روند ماجراها قضیه به اینجا کشید. بعد از پیروزی انقلاب هم من دلم نمی خواست همسرم نخست وزیر باشد و همیشه دوست داشتم من و او یک فعال مدنی باشیم و در موضع اتوریته و قدرت قرار نگیریم.
اما شما با شور و نشاط زیاد وارد مبارزات انتخاباتی آقای موسوی شدید که در تحلیل نهایی هدفش به قدرت رساندن آقای موسوی بود.این را چگونه توجیه می کنید خانم رهنورد؟
رهنوردی که مخالف این بود که موسوی در موضع قدرت قرار بگیرد با مقوله ای مواجه شده که موسوی به صحنه آمده و حالا که به صحنه آمده چه خیری برای مردم دارد ؟من در جمع بندی ام مطمئن بودم موسوی برای مردم بسیار مفید خواهد بود. اما در همین حال رئیس جمهور شدنش با علائق و سلیقه های من منطبق نبود. پس من خواسته شخصی خودم را قربانی کردم تا مردم سعادتمندتر و آزادتر زندگی کنند.
خودتان را قربانی کردید ؟ منظورتان را درست نمی فهمم .اگر ممکن است کمی بیشتر در این باره توضیح بدهید.
تلقی من این بود که خودم را قربانی می کنم برای اینکه ایران خوشبخت شود .چرا که ایران را در شرایط خیلی خطرناک و دشواری می دیدم . در عین حال می دانستم از نظر فکری می توانم برای زنان و نسل جوان جذابیت داشته باشم .پس در نتیجه تصمیم گرفتم تلاش کنم زنان و جوانان را جذب کنم تا موسوی رای بیاورد و به مردم خدمت کند .اما ازهمان وقت هم تصمیم گرفتم ازآن به بعد همان روشنفکر و هنرمند سابق بمانم و زندگی فکری و فرهنگی خودم را ادامه دهم. قبلا هم در مصاحبه هائی که داشتم و از من می پرسیدند اگر شما بانوی اول ایران شوید چه خواهید کرد پاسخ می دادم من همچنان یک روشنفکر هنرمند باقی خواهم ماند و به موسوی هم گفته بودم اگر رییس جمهور شود در عرصه قدرت در کنارش نخواهم بود .او همیشه می دانست که من با قرار گرفتن او در موضوع قدرت سخت مخالفم.
پس شما به طور مستقیم از نارضایتی شخصی خود نسبت به رییس جمهور شدن آقای موسوی با او صحبت می کردید ؟
این حق همیشگی من بوده و هست که در این باره مخالف باشم. این کاراکتر خانوادگی ماست. بچه های ما هم همین طور ند و همیشه دوست داشته اند در موضع یک فعال مدنی باشند . یک کسی مثل برادرم ،مهندس شاهپور کاظمی یک شخصیت صرفا علمی و تخصصی بوده است و خود م در جاده های هنر و ادبیات و سیاست افتادم . خواهرهای دیگرم هم به سراغ هنر و فرهنگ رفتند
خود مهندس موسوی چطور؟ موضع ایشان در برابر این نظر شما چگونه است ؟
ما به این توافق رسیدیم که ایشان برای مردم ایران در این شرایط دشوار مفیدند . چون کار بلدند و من تفکرشان را می شناسم. هر دو به این نتیجه رسیدیم که وجود ایشان مفید است و علاقه های شخصی من در این میان باید قربانی شود .
خانم رهنورد !در روزهای انتخابات عکسی از شما در کنار آقای موسوی انتشار یافت که دست در دست هم داشتید که خیلی معروف شد و به ویژه مورد توجه جوانان قرار گرفت خبر داغی شد که هنوز هم درباره اش صحبت می شود. این عکس کلیشه های رایج را شکست و اظهار نظرهای مختلفی را برانگیخت . من یکی از این نظرات را که متعلق به یک جوان است یادداشت کرده ام که می تواند عصاره ای از مجموعه نظراتی باشد که جوانان در سایتها و وبلاگ هایشان در این باره نوشتند . این نظر را می گویم :" این عکس راوی بزرگترین اتفاق در سه دهه اخیر سیاست ایران است ، صحنه ای که در آن عشق به رسمیت شناخته می شود." به نظرتان چرا این تصویر این همه مورد توجه قرار می گیرد ؟
روابط و مناسبات عاشقانه و صمیمانه زن و شوهر همیشه در یک نظام سنتی و بسته یک مقوله راز آمیز ، پنهانی و حتی مطرود بوده است .به طوری که شما می دانید دراین نظام ها مرد به جای اینکه نام همسرش را صدا کند نام پسرش را صدا می کند یا نام منزل بر او می گذارد . یعنی اینکه روابط عاشقانه زن و شوهر در چنین جوامعی یک محیط ممنوعه است که نمی توان در آن قدم گذاشت. اما مگر این محیط ممنوعه یک محیط جنسی است که نباید در آن قدم گذاشت؟ سوال من این است که چطور در این نظام ها همه چیز در حوزه مناسبات جنسی دیده می شود ؟این روابط صمیمانه زن و شوهر یک مناسبات سازنده است . اصلا ببینید خداوند چه ارجی برای زوجیت قائل است ارجی که خداوند در آن حوزه های جنسیتی را ذکر نمی کند ودر قران کریم می فرماید زن و شوهر برای هم مثل لباس می مانند یا اینکه می گوید در کنار هم آرامش بیابید یا می گوید در بین شما مودت و رحمت را قرارداده ام . این واژگانی است که قران به صراحت به زبان آورده است . در این نظام های سنتی آنقدر روابط زن و مرد ممنوع شده که یک دست گرفتن ساده زن و شوهر تبدیل به نمادی می شود که در سراسر جهان غوغائی می کند. در حالیکه واقعیت امر روانشناختی و جامعه شناختی اش همان است که من عرض کردم . اینجا باید این را هم بگویم که اگر من و موسوی حتی در حیاط خانه مان هم بخواهیم راه برویم دست یکدیگر را می گیریم.در زندگی من هرگز کلیشه حاکم نبوده است.
من و موسوی وقتی در خانه هم راه می رویم حتی اگر یک نیمچه پله ای هم مقابلمان باشد دست هم را می گیریم یعنی این کار برای ما یک رفتار طبیعی مثل سلام کردن است . ما از زمانی که با هم نامزد شدیم تا الان که نزدیک به 37 یا 38 سال از آن می گذرد ،هیچوقت راهی نبوده که ما دست یکدیگر را نگیریم و در آن گام بگذاریم چه آن مسیر خانه باشد یا بیرون از خانه . استقبال مردم از رفتار طبیعی و ساده ما به روانشناسی جامعه ای باز می گردد که پر از تابو است . جامعه ای که در آن بی خود آن را سرشار از تابو و تحریم کرده ایم . در این جامعه هر اقدامی می تواند یا ریا باشد یا معنای جنسی داشته باشد و من از هر دوی آنها متنفرم و همیشه با آن مبارزه کرده و از این به بعد هم مبارزه می کنم.
یعنی می خواهید بگویید آن تصویر یک ژست انتخاباتی و تبلیغاتی نبود ؟
نه! اصلا چرا تبلیغاتی؟ اقداماتی که ما در مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری می کردیم بیش از اینکه انگیزه های تبلیغاتی داشته باشد بیشتر برای این بود که خدمتی به مردم ایران بشود. اما دست در دست هم قدم زدن ،حضور داشتن و راه رفتن عادت ما بود و هست.
مجله فارین پالیسی در گزارش انتخاب شما به عنوان سومین متفکر برتر جهان به مناظره آقای موسوی و احمدی نژاد اشاره کرده و اینکه در انجا اقای احمدی نژاد شما را مورد حمله قرار داد و پاسخی که شما به او دادید تبدیل به یک نقطه عطف در مبارزات آقای موسوی و کمپین انتخاباتی ایشان شد. اولا می خواهم بدانم آیا شما مستقیم آن مناظره را می دیدید ؟ ثانیا درهمان لحظه که مناظره را می دیدید ، رفتار و حرف های آقای احمدی نژاد چه تاثیری بر شما گذاشت ؟
من آن مناظره را مستقیم می دیدم و از اول تا آخر در آن مناظره شاهد رفتار غیر اخلاقی بودم . اخلاق انسانی در آن رعایت نمی شد و دائما به افرادی که نبودند توهین می شد، مورد اینکه اقای احمدی نژاد اهانت به من را وسیله ای برای کوبیدن آقای موسوی قرار داد من بسیار تعجب کردم. چون تکنیک ایشان حتی برای جذب رای هم اصلا تکنیک درستی نبود. آقای احمدی نژاد که خودش یک فرد دانشگاهی است حتما روندهای دانشگاهی را می شناسد .ایشان تحصیلات ده ساله من در علوم سیاسی را زیر سوال برد و این برای همه استادان علوم سیاسی که من آن ده سال را نزد آنها شاگردی کردم مثل آقایان الهی ، کاظمی ،طاهری فقوام ، صلاحی ، ازغندی و طباطبائی وسایر افراد در حوزه علوم سیاسی قطعا خنده دار بوده است . من احساس کردم عده ای شتاب زده اطلاعات غلطی را به آقای احمدی نژاد داده اند و او هم سعی می کند از آن اطلاعات برای کوبیدن رقیبش استفاده کند . در حالیکه آن اطلاعات ، اطلاعاتی کاملا اشتباه بود .ضمن اینکه من در دو رشته درس خوانده ام. در دانشگاه تهران نقاشی – مجسمه سازی و پژوهش هنر خوانده ام و در دانشگاه آزاد علوم سیاسی . و تنها زنی هستم که در ایران به مرحله فول پرفسوری در رشته هنر رسیده است و هرگزهم از تحصیلات علوم سیاسی ام که ده سال هم طول کشید استفاده خاصی جز اینکه سوادم را زیاد کند ، نبرده ام. من به دلیل اینکه در ذهن خودم سوال های زیادی نسبت به سیاست داشتم، این رشته را خواندم چون به طور جدی درباره تئوری های سیاسی خودم صاحب مساله شده بودم و می خواستم با رشد و پیچیدگی سواد و اطلاعاتم به دغدغه های بزرگ و شخصی ام پاسخ دهم . برای ورود به این رشته دو بار کنکور دادم یک بار رد و بار دیگر قبول شدم. چون من اصولا آدم درسخوانی هستم و همیشه مشغول درس خواندن و کنکور دادن بوده ام. بنابر این از دوره لیسانس تا دوره دکترا را دوباره خواندم .
یعنی کتابهای رشته علوم سیاسی را از لیسانس تا دکترا خواندید یا در کلا س ها هم شرکت می کردید و واحدهای تمام این مقاطع را هم گذراندید ؟
خیر- طبق قوانین جدید می توانید با هرلیسانسی در دوره فوق لیسانس رشته دیگر شرکت کنید. اما در آن زمان این گونه نبود. یعنی فوق لیسانس من هیچ ربطی با علوم سیاسی نداشت و من دوباره 30 واحد در دوره لیسانس گذراندم عنوانش هم بود واحدهای مغایر. یعنی اگر کسی لیسانس اش با فوق لیسانسش فرق داشت باید این دوره ها را می گذراند و بعد فوق لیسانس و دکترا را گذراندم که مجموعا ده سال طول کشید. اقای احمدی نژاد اینها را زیر سوال بردند . این برای خود آقای احمدی نژاد خیلی بد شد ومن برای ایشان هم ناراحت شدم. اما به عنوان زنی که باید از خودم دفاع می کردم و حقیقت را بر ملا می کردم مصاحبه کردم و گفتم این دروغ است و من شکایت می کنم
سوال مشخص من این بود که در آن لحظه که حرفهای آقای احمدی نژاد را شنیدید ،چه احساسی پیدا کردید؟ شما گفتید که تعجب کردید. فقط تعجب کردید یا خشمگین هم شدید ؟
همانطور که گفتم تعجب کردم چون به هر حال ایشان یک آدم دانشگاهی است و یک آدم دانشگاهی اطلاعاتی به این غلطی را اعلام نمی کند . همین طور ایشان گفتند چطورمن با مدرک علوم سیاسی در دانشگاه هنر حضور دارم و تدریس می کنم در حالیکه مدرک علوم سیاسی من هرگز ربطی به دانشگاه هنر نداشته و از آن استفاده نکرده ام.

یکی از جمله های آقای موسوی در پاسخ به حمله های آقای احمدی نژاد به شما این بود که خانم رهنورد روشنفکرترین زن ایران است .آیا خودش و شما از این پاسخ راضی بودید؟
آقای موسوی گفت که روشنفکرترین زن ایران منم. همین جا می خواهم ازهمه زن ها عذر خواهی کنم و بگویم همه از من روشنفکر ترند واین شاید احساس عاشقانه همسری نسبت به همسر خودش بوده است. همه می دانیم زنان ایرانی منحصر به فرد هستند و من شاگرد همه آنان هستم
آیا هیجان آن جلسه موجب شد آقای موسوی چنین جمله ای را در باره شما بگویند ؟
بله! شاید می خواست بگوید یکی از روشنفکر ترین زنان کشور یا شاید هم اعتقادش به من یک کمی زیادی باشد .
( با خنده ) موسوی به من خیلی اعتماد و اعتقاد دارد و البته من هم همین گونه هستم و به او اعتقاد دارم .پس این به آن در!
بعد از مناظره که آقای موسوی را دیدید نخستین جمله ای که ایشان درباره بحثها و اتهاماتی که آقای احمدی نژاد به شما وارد کردند به شما گفتند ،چه بود ؟و چه احساسی درباره آن داشتند ؟
آقای موسوی به عنوان یک مرد ایرانی که به همسرش علاقه دارد به طور طبیعی در این باره خیلی ناراحت شده بود . من فکر می کنم هر مرد ایرانی نسبت به همسرش متعهد است که از او حمایت کند . موسوی علاوه بر مرد ایرانی یک مرد آذری هم هست و خب حساسیت زیادی در این باره دارد .البته خیلی خوشحال بود که توانسته پاسخ مناسبی به ایشان بدهد
یعنی از اینکه گفته بود شما روشنفکرترین زن ایران هستید راضی بود؟
(با خنده )خودش که خیلی راضی بود . البته من گفتم چرا گفتی من روشنفکرترین زن ایرانی ام و خودت می دانی من شاگرد همه زنان ایرانی ام که او گفت من باورم این گونه است .البته بعدا نیروهای واپس گرا نسبت به دفاع موسوی از من خیلی حساسیت نشان دادند.
البته افرادی از گروههای دیگر نیز هم نسبت به دفاع آقای موسوی حساسیت نشان دادند ؟
تا آنجا که من می دانم خانم هائی در خارج یا داخل کشور اگر ناراحت شده اند مشکل شان بیشتر به همان "ترین" باز می گردد. یعنی همان واژه روشنفکر ترین و من به آقای موسوی هم گفتم که زنان ما چه در داخل و خارج روشنفکرترین ها هستند و من به آنها ایمان دارم و همیشه از زنان ایرانی چه در داخل چه در خارج الهام گرفته ام و من بابت واژه ای که آقای موسوی در باره من استفاده کرد از همه زنان روشنفکر ایرانی پوزش می خواهم.
کسانی هم واژه های آقای موسوی را در باره شما در چارچوب روان شناسی مردی که عاشق همسرش است ،قرار دادند.شما با این تحلیل موافقید؟یعنی آیا آقای موسوی به خاطر علاقه خیلی زیادش به شما از واژه روشنفکرترین در باره تان استفاده کرد؟
کلام آقای موسوی یک حرف نمادین بود.شاید مرا نمونه ای از همه زنان ایرانی تلقی کرد.چون او احترام زیادی برای زنان قائل است. اما اگر این توضیح هم برای کسانی قابل پذیرش نیست ،من از همه خواهش می کنم این واژه موسوی را به حساب این بگذارند که هیچ مرد شریفی حاضر نیست تهاجم نسبت به همسرش را بپذیرد .بنابراین شاید تحلیلی که شما به آن اشاره کردید نیز درست باشد که واژه های آقای موسوی را باید در عرصه روانشناختی یک مرد ایرانی نسبت به همسرش بررسی کرد و گرنه همه زنان ایران" ترین "هستند. روشنفکر ترین و برترین آنها هستند و من به آنها اعتقاد دارم.به هرحال من دوباره در این باره از زنان ایرانی پوزش می خواهم
خانم رهنورد!این چندمین بار است که در این مصاحبه در این باره از زنان پوزش می خواهید .شاید برداشت شما از سوال های من در این باره چندان درست نبوده است.من نگفتم زنان ایرانی از دفاع پرشور آقای موسوی از شما ناراحت شده اند.حتی می خواهم بگویم بسیاری از زنان پس از دفاع ایشان نوشتند و گفتند که خوشحالیم آقای موسوی دفاع محکمی از خانم رهنورد انجام داده و حق مطلب را در باره همسرش ادا کرده است.اغلب حساسیت های منفی از سوی نیروهای حامی دولت نهم و حتی برخی از گروههای فشار صورت گرفت و کسانی هم به با استناد به عصبانیت جناح های رقیب در این خصوص گفتند :خب معلوم است که موسوی خوب به هدف زده است.شما این طور فکر نمی کنید؟
در هرصورت و با وجود همه این حرفها که بسیاری اش را نیز خودم شنیده و یا خوانده بودم دوباره می خواهم بگویم زنان ما هرکجا که باشند چه در داخل زندان چه در خارج زندان ،چه داخل کشور چه خارج از کشور در هر موقعیت و سن و طبقه از نظر من برترین هستند ،بویژه در قلمرو آزادی و برابری خواهی که ارمان همیشگی ما زنان بوده است .نه فقط هر فرد یک ستاد که به نظر من هر زن یک روشنفکر است .البته اغلب زنان و مردان ایرانی روشنفکر و ازادی خواه هستند .
ادامه دارد
منبع:کانون زنان ایرانی
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 11:34 توسط گیس
واکنش مراجع، احزاب و شخصیتها به درگذشت آیتالله منتظری

گروهی از مراجع تقلید شیعه، احزاب اصلاح طلب و چهره های سیاسی در ایران به درگذشت آیت الله حسینعلی منتظری واکنش نشان داده اند.
آیات یوسف صانعی، عبدالکریم موسوی اردبیلی، لطف الله صافی گلپایگانی، محمدعلی دستغیب و اسدالله بیات زنجانی از میان مراجع شیعه تا کنون پیام های تسلیت صادر کرده اند.
همچنین سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) از میان احزاب اصلاح طلب ایران، در مورد درگذشت آیت الله منتظری اطلاعیه صادر کرده اند.
محمد خاتمی، رئیس جمهوری پیشین ایران و از رهبران جناح مخالت دولت این کشور هم در پیامی، با اشاره به "رنج ها، دربدری ها، زندان ها و شکنجه ها"یی که آقای منتظری برای "دفاع از میهن و مردم" متحمل شده بود، نوشت: "فقدان این عالم ربانی برای اسلام و تشیع و به خصوص حوزه های علمیه خسارتی بزرگ است".
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، یکی از تشکل های اصلی جناح اصلاح طلب ایران هم در اطلاعیه ای که صادر کرده، از "حق گرایی، صراحت و شجاعت" او تجلیل کرده است.
آقای منتظری در جریان اعتراضات پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران، از معترضان و رهبران جنبش اعتراضی حمایت می کرد.
در اطلاعیه سازمان مجاهدین انقلاب آمده است: "چه تأسف بار است از دست دادن عالمی چون او در زمانه ای که بیش از هر زمان دیگری به وجودش نیازمند بودیم".
سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی هم در اطلاعیه خود آیت الله منتظری را "مبارز نستوه" خوانده است که "همواره مورد غضب و کینه استبداد بوده و سال ها حبس و حصر را در این راه" تحمل کرد.
این سازمان از آقای منتظری به عنوان "تنها کسی که در مسیر دفاع از حقوق انسان ها، قدرت را وانهاد"، تجلیل کرده است.
آیت الله صانعی نیز در پیام تسلیت خود، آیت الله منتظری را "اسوه ایستادگی" خوانده و درگذشت او را به "همه ملت های آزاده" تسلیت گفته است.
همچنین آیت الله موسوی اردبیلی در پیامی با اشاره به مبارزات آقای منتظری با حکومت پادشاهی پهلوی، درگذشت او را "ضایعه بزرگ" خوانده است.
آیت الله صافی گلپایگانی که از مراجع محافظه کار محسوب می شود نیز با صدور پیامی، درگذشت آیت الله منتظری را به اعضای خانواده او تسلیت گفته است.
آیت الله محمدعلی دستغیب، مرجع شیعه مقیم شیراز که پس از انتقادات اخیرش به شیوه برخورد حکومت با اعتراضات پس از انتخابات ایران تحت فشار قرار گرفته است هم در پیامی درگذشت آقای منتظری را تسلیت گفته است.
همچنین آیت الله اسدالله بیات زنجانی با انتشار پیامی درگذشت آقای منتظری را آسیبی جبران ناپذیر دانسته است.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:46 توسط گیس
نحوه پوشش خبری درگذشت آیت الله منتظری
آیت الله منتظری شب گذشته در قم درگذشت
خبرگزاری های داخلی ایران خبر درگذشت آیت الله حسینعلی منتظری از مراجع تقلید شیعه را به شکل متفاوتی پوشش داده اند.
خبرگزاری های نزدیک به دولت نظیر خبرگزاری دولتی ایران - ایرنا و خبرگزاری فارس در استفاده از عنوان آیت الله برای آقای منتظری متفاوت عمل کرده اند.
خبرگزاری فارس در اولین خبری که با عنوان فوری منتشر کرد، برای آقای منتظری از عنوان آیت الله استفاده کرده بود اما ساعاتی بعد این عنوان را حذف کرد و آن را به حسینعلی منتظری تغییر داد.
خبر این خبرگزاری بسیار کوتاه بود ولی در آن توضیح داده شده بود که "آقای منتظری اوایل انقلاب به قائم مقامی رهبری امام انتخاب شد اما به دلیل اتخاذ مواضعی علیه نظام اسلامی در تاریخ 68/01/06 توسط امام خمینی از قائم مقامی رهبری برکنار شد."
در مقابل خبرگزاری دولتی ایران- ایرنا، در اولین خبرش از عنوان آیت الله استفاده نکرده بود اما ساعاتی بعد متن خبر را اصلاح کرد و در یک جا در متن خبر عنوان آیت الله را اضافه کرد. تیتر خبر ایرنا این بود: "منتظری درگذشت."
خبرگزاری دولتی ایران با شرح کوتاهی از زندگی آقای منتظری، توضیح داده که وی در پیش چه کسانی درس خوانده است. این خبرگزاری همچنین می نویسد که "منتظری از سال 42 چندین نوبت بازداشت و در نهایت در سال 54 به ده سال زندان محکوم شد اما در هشتم آبان 57 به همراه آیت الله طالقانی آزاد شد."
این خبرگزاری ادامه داده که آقای منتظری"پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال 64 از سوی مجلس خبرگان رهبری به عنوان قائم مقام رهبری انتخاب (شد) و تا سال 68 نیز در این جایگاه بود."
خبرگزاری دولت حذف کرد
متن اولیه خبر ایرنا حاوی بخش هایی دیگری هم بود بود که ساعاتی بعد خبرگزاری رسمی دولت آن را حذف کرد.
در این بخش خبرگزاری دولت نوشته بود که "احاطه منتظری و بیت وی توسط عناصر مسئله دار به ویژه باند مهدی هاشمی سبب فاصله گرفتن او از امام امت و اظهار مواضع مورد پسند دشمنان انقلاب شد."
ایرنا نوشته بود که آقای منتظری بر حمایت از مهدی هاشمی حتی بعد از برگزاری دادگاه و پخش اعترافات تلویزیونی وی به انجام جنایات متعدد قبل و بعد از انقلاب اصرار داشته که "دلخوری ها را نسبت به قائم مقام رهبری افزایش داد و بسیاری از فعالان سیاسی خواستار برکناری او از قائم مقامی رهبری شدند."
خبرگزاری های نزدیک به دولت در خبرهایشان از عنوان آیت الله برای آقای منتظری استفاده نکرده اند
این خبرگزاری نوشته بود که آقای منتظری بعد از مرگ آیت الله خمینی "خط تقابل با نظام اسلامی را ادامه" داده و "سخنرانی 23 آبان 76 وی با اعتراض گسترده مردم قم مواجه شد و بسیاری از طلاب و فضلای این شهر مقدس خواستار اخراج او از قم شدند."
خبرگزاری رسمی دولت به انتخابات ریاست جمهوری اخیر نیز اشاره کرده و نوشته بود که آقای منتظری "به عنوان چهره مذهبی اغتشاشگران فعالیت کرد و اظهار نظرهای بی پایه وی مورد استقبال رسانه های ضد انقلاب قرار گرفت."
این خبرگزاری حتی از قول برخی رسانه ها نوشته بود که بیانیه های اخیر آقای منتظری را فرزندش نوشته بود.
اعتراض به 'توهین'
وبسایت کلمه که نظرات میرحسین موسوی را منتشر می کند در واکنش به نحوه پوشش خبر مرگ آیت الله منتظری، این نوع خبررسانی را "توهین مکرر و زننده" خبرگزاری دولت دانست.
اعتراض سایت کلمه به این بود که "خبرگزاری دولت با انتشار متن سراسر اهانت حتی از ذکر عنوان "آقا" یا "آیت الله" برای ایشان خودداری کرده و به اهانت های زننده به این عالم دینی فوت شده، پرداخت."
سایت کلمه تاکید کرده که "مطابق قوانین توهین به مراجع تقلید جرم مسلم محسوب شده و توهین به درگذشتگان اسلام نیز از زشتی بیشتری برخوردار است."
از نظر کلمه، آیت الله خمینی بنیادگذار جمهوری اسلامی در آخرین نامه خود به آیت الله منتظری در هشتم فروردین 1368 ایشان (منتظری) را حاصل عمر خود دانسته و از مقام علمی وی تجلیل کردند."
واحد مرکزی خبر، خبرگزاری وابسته به تلویزیون دولتی نیز در خبر کوتاه خود از عنوان آیت الله استفاده کرده و از قول دکتر باهر از پزشکان معالج وی نوشته که "وی به علت کهولت سن مدتها با بیماری مختلف از جمله تنگی عروق، آسم و مشکلات تشنجی روبرو بود."
خبرگزاری مهر که تقریبا دیرتر از بقیه خبرگزاری ها خبر درگذشت آیت الله منتظری را منتشر کرده، در عنوان خود نوشته "آقای حسینعلی منتظری به دیار باقی شتافت."
این خبرگزاری از عنوان آیت الله برای آقای منتظری استفاده نکرده است ولی نوشته که "آیت الله یوسف صانعی و آیت الله ابراهیم امینی صبح امروز یکشنبه با حضور در دفتر وی درگذشت ایشان را به خانواده و بیت آن مرحوم تسلیت گفتند."
خبرگزاری کار ایران - ایلنا در خبرش که ساعتی در صدر خبرهای این خبرگزاری قرار داشت، توضیح داده بود که آقای منتظری" پس از انقلاب به عنوان قائم مقام حضرت امام انتخاب شد و ریاست مجلس خبرگان قانون اساسی را نیز بر عهده داشت."
این خبرگزاری ساعاتی بعد اضافه کرد که "آیات امینی، موسوی اردبیلی، صانعی، بیات زنجانی، شیبری زنجانی و گرامی" به بیت آیت الله منتظری رفته اند.
خبرگزاری کار لحظاتی بعد نیز پیام احمد منتظری فرزند آیت الله منتظری را نیز چاپ کرد اما این خبر در صفحه اول این خبرگزاری دیده نمی شود
خبرگزاری دانشجویان ایران- ایسنا از همان ابتدا خبر کوتاهی چاپ کرد که در آن آیت الله منتظری را به عنوان "مرجع تقلید" معرفی کرده بود
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:44 توسط گیس
آیت الله منتظری درگذشت

آیت الله حسینعلی منتظری از مراجع تقلید شیعیان شنبه شب، در هشتاد و هفت سالگی در شهر قم درگذشت.
احمد منتظری، فرزند آقای منتظری در گفت و گو با خبرگزاری ایلنا خبر درگذشت این روحانی منتقد را تائید کرده و گفته است که روحانیون بلندپایه قم در بیت آیت الله منتظری حضور یافته اند.
طبق اخبار آیات صافی گلپایگانی، موسوی اردبیلی، شبیری زنجانی، صانعی، بیات زنجانی، طاهری خرم آبادی، محقق داماد و امینی (امام جمعه قم) در منزل آقای منتظری حضور یافته اند.
این خبرها حاکی از آن است که جمعیت زیادی در برابر بیت آیت الله منتظری در قم جمع شده اند.
در خیابان های نجف آباد، زادگاه آقای منتظری نیز جمعیت زیادی در خیابان ها دیده می شود که با سر دادن شعارهایی، به عزاداری مشغولند.
طبق اخبار، حضور نیروهای امنیتی در قم و نجف آباد محسوس است.
قرار است مراسم خاکسپاری آیت الله منتظری فردا دوشنبه، سی آذر در قم برگزار شود. بنا به اعلام دفتر آیت الله منتظری، پیکر این مرجع شیعه در حرم حضرت معصومه دفن خواهد شد.
آقای منتظری از مهم ترین روحانیون منتقد دولت ایران به شمار می رفت که در حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر به صراحت موضعگیری کرد و از رفتار حکومت در قبال معترضان انتقاد کرد.
در دوران پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر، آقای منتظری با انتقاد از عملکرد مسئولان جمهوری اسلامی نسبت به بی اعتماد شدن مردم نسبت به حاکمیت هشدار داده بود.
آقای منتظری چند روز پیش گفته بود که در پی سرکوب "خشن" مردم پس از انتخابات اخیر، آنها از خواسته اولیه خود که ابطال انتخابات بود فراتر رفته اند و اکنون خواهان رفع "آفت هایی" هستند که به گفته او نظام گرفتار آنها شده است.
آیت الله منتظری طی ماه های اخیر بیانیه های متعددی در حمایت از معترضان و انتقاد از رفتار حکومت منتشر کرد که با خشم محافل تندرو در حکومت رو به رو شد.
او در این مدت بارها از مراجع تقلید و روحانیون شیعه خواست برای دفاع از حقوق مردم در تحولات جاری دخالت کنند. او شهریور امسال نامه ای خطاب به "مراجع عظام تقلید و علمای اعلام قم، نجف، مشهد مقدس، تهران، اصفهان، تبریز، شیراز و سایر بلاد اسلامی" در همین زمینه منتشر کرد.
آیت الله خمینی و آیت الله منتظری
او در این نامه وقایع بعد از انتخابات اخیر را "حوادث و فجایعی" دانست که مراجع و علمای دینی مشاهده کرده یا دیده اند و با اشاره به آنچه که "حق کشی ها، ظلم ها، تخلفات فراوان به نام دین و با تایید بخش اندکی از روحانیون حکومتی و وابسته" نامید، نوشت که هنگامی که اقشار وسیعی از مردم در صدد ابراز اعتراض خود از راه های شرعی و قانونی مسالمت آمیز بر آمدند، حکومت "جمعیت چند میلیونی را آشوبگر و اغتشاشگر و عوامل بیگانه نامید و به بدترین وضع و با خشونت کامل، مردان و زنان بی دفاع را مورد ضرب و شتم و سرکوب قرار داد و عده زیادی را بازداشت و گروهی را در خیابان ها و عده ای را در زندان های مخوف به شهادت رساند."
زندگینامه آیت الله منتظری در ادامه مطلب
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:36 توسط گیس
به گزارش خبرنگار «تابناك»، نیروهای انتظامی در دستههای سه تا چهار نفره با فاصله كمی از هم در اطراف دانشگاههای تهران، خواجه نصیر و امیرکبیر ایستادهاند و همزمان نیروهای موتورسوار نیز در منطقه مستقرند.
هماکنون خیابان ابوریحان توسط پلیس بسته شده و خیابان وصال و 16 آذر نیز تحت کنترل نیروهای پلیس است.
این گزارش میافزاید، مغازههای حدفاصل میدان انقلاب تا چهارراه ولی عصر تقریبا تعطیل بوده و در اطراف دانشگاه برخی تجمعات محدود لباس شخصی نیز دیده میشود.
ترافیک در خیابان انقلاب از چهارراه ولی عصر تا میدان انقلاب سنگین گزارش شده، به گونهای که پلیس در مواردی با هدایت اتومبیلها به خط ویژه اتوبوس تلاش در تسهیل بار ترافیک دارد.
همچنین در بلوار کشاورز به فاصلههای ده و بیست متری از تقاطع خیابان کارگر تا میدان ولی عصر کادریهای نیروی انتظامی حضور دارند که این حضور پیرامون میدان ولی عصر پررنگتر است. در خیابان كریمخان زند از تقاطع ویلا تا خیابان سمیه نیز نیروهای پلیس حضور دارند و خودروهای انتظامی در حال رفتوآمد هستند.
در جلوی ورودی دانشگاهها، دو یا سه مأمور حراست هستند تا از ورود غیر دانشجویان جلوگیری شود.
گفتنی است، این تدابیر امنیتی و ترافیكی، در حالی است كه در هیچ یك از خیابانها تجمعی دیده نشده و نیروهای پلیس تنها در محلهای یادشده مستقر شدهاند؛ اما تحرک خاصی ندارند (ساعت 13:27)
گزارشهای جدید حاکی است که در دانشگاه آزاد، واقع در چهارراه ولی عصر و دانشکده فنی دانشگاه آزاد پونک نیز تنشهایی میان گروههای دانشجویی با یکدیگر رخ داده است.
همچنین در مقابل دانشکده فنی دانشگاه تهران نیز دو گروه از دانشجویان به شعار علیه یکدیگر مبادرت کرده و در چند مورد نیز برخوردهایی میان دانشجویان با یکدیگر رخ داده است. در همین درگیریهای پراکنده، برخی شیشههای دانشکده فنی نیز شکسته شده است.(ساعت 14:32)
از دانشگاه شیراز نیز خبر میرسد، حدود صد نفر بیرون از دانشگاه، مقابل دانشگاه شیراز تجمع داشتهاند که با شدت گرفتن بارندگی متفرق شدهاند. (14:38)
به این ترتیب، به دلیل شعارهای تند دو طرف، درگیری جلو دانشکده فنی تشدید شده و به زد و خورد دانشجویان انجامیده است. گفته میشود، عناصر لباس شخصی با شوکر برقی با دانشجویان درگیر شده و گاز اشک آور نیز شلیک کردهاند. (14:45)
در گیریهایی در خیابان دانشگاه به وجود آمده است.خیابان انقلاب حدفاصل 16 آذر تا خیابان دانشگاه عبور عابرین ممنوع است. در اطراف دانشگاه امیرکبیر نیز درگیری هایی میان عابرین با نیروهای مستقر گزارش شده است.(14:55)
گروهی از دانشجویان با استقرار سیستم صوتی در مقابل دانشکده فنی دانشگاه تهران اقدام به سخنرانی تند علیه یکی از نامزدهای دور دهم انتخابات نموده و سبب تحریک دیگر دانشجویان شده است. همچنین دانشجویان معترض نیز در مقابل ساختمان دانشکده علوم تجمع کرده اند و شعارهایی در مقابل سر می دهند. (15:05)
گزارش ها از دانشگاه امیرکبیر حاکی است که درب سمت ولی عصر شکسته شده و گروهی لباس شخصی از بیرون دانشگاه به سمت دانشجویان معترض سنگ پرانی می کنند، این گروه یکبار نیز وارد دانشگاه شده و شیشه های دانشکده نفت را با سنگ شکانده اند. (15:15)
گزارش ها از محوطه داخلی دانشگاه تهران حاکی است که گروهی از دانشجویان با قرار دادن سیستم صوتی در یک دستگاه وانت و پخش شعارهایی بر علیه برخی از اشخاص در محوطه دانشگاه در حال دور زدن است (15:22)
گزارش ها از اطراف دانشگاه امیرکبیر حاکی از آن است که گروه های لباس شخصی موتورسوار در دسته های سه تا شش تایی به سمت این دانشگاه در حال حرکتند، همچنین پل کالج مسدود شده و اجازه عبور از روی پل به اتومبیل ها داده نمی شود. (15:30)
گزارش های رسیده حاکی است که دانشگاه علوم و تحقیقات تهران، علم و صنعت و دانشگاه شریف نیز شاهد تجمع دانشجویان معترض بوده است و در محدوده اطراف علوم و تحقیقات نیز تجمع های دانشجویی مشاهده شده است.(16:05)
گزارش ها از سطح شهر تهران حاکی از آن است که در خیابان انقلاب در چند مورد تیر هوایی شلیک شده و در اطراف دانشگاه امیرکبیر و میدان ولی عصر نیز گاز اشک آور به سوی معترضین پرتاب شده است و در مقاطعی نیز درگیری هایی میان مردم و نیروهای لباس شخصی درگرفته است.(17:10)
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:24 توسط گیس
بسم الله الرحمن الرحیم
عید سعید غدیر را به ملت مسلمان ایران تبریک میگویم و از خداوند متعال نزدیک شدن به آرمانهای صاحب غدیر را برای آنان و تمامی مسلمانان جهان مسئلت میکنم. در این عید شیعیان برای هم برکت و بهروزی آرزو میکنند و از یکدیگر تحفههایی را میطلبند که به تحقق چنین آرزوهایی کمک کند و متضمن سرانجامی نیکو برای ملت و کشور خصوصا در شرایط بحرانزده کنونی باشد. چنین انتظاری از ما نیز هست و حتی اگر این انتظار وجود نداشت برآورده کردن آن وظیفهای بر عهده ما بود. برای این منظور کاری که از ما برمیآید صمیمیت در خیرخواهی است، حتی اگر آن را نپذیرند، و پایداری در دوراندیشی است، حتی اگر چنین نامی بر آن نگذارند. خطرهایی بزرگتر از آن در پیش است که چه ما و چه دیگران از خویشتن یاد کنیم و واقعیتهایی سترگتر از آن در برابر قرار دارند که با نادیدن ناپدید شوند. با استمداد از لطافتی که فضای عید ایجاد کرده است و با استفاده از فرصتی که روز شانزدهم آذر به وجود میآورد چه چیز بهتر از پرداختن به آنچه میتواند داروی درد امروز باشد؛ دارویی که الزاما تلخ نیست، اگر پیشداوریها را کنار بگذاریم.
روز دانشجو در پیش است. در تاریخ معاصر ما جنبش دانشجویی همواره نوعی پرچم و گواه برای حرکت مردم بوده است. در روزهای تلخ بعد از کودتا و در تاریکترین برهه از تاریخ ملت ما، زمانی که همه آرزوها برباد رفته به نظر میرسید آنچه در شانزدهم آذر ۱۳۳۲ روی داد شاهدی بود که معلوم میکرد روح مردم و خواستههای تاریخیشان هنوز زنده است. آن «سه قطره خون» و آن «سه آذر اهورایی» که روز دانشجو را پایه گذاشتند، اگر پس از نیم قرن هنوز از تازگی، درخشندگی و اهمیت برخوردارند، به خاطر آن است که نسبت به وجود و حیات واقعیتی عظیمتر در جان مردم شهادت دادند. این گواهی در سالها و نسلهای پس از آن نیز از سوی جنبش دانشجویی ادامه داشت و هنوز ادامه دارد. جامعه به دلایل بسیار گرایشهای در حال تکوین در بطن خویش را پیش چشم کسانی که تنها به ظاهر آن مینگرند نمایان نمیکند. دگرگونیهای بزرگ معمولا متهمند که یکباره روی میدهند و از بازیگران سیاسی فرصت هماهنگ شدن با خود را دریغ میکنند. البته در حقیقت هیچ تحولی دفعتا تحقق نیافته است؛ تنها بروز و ظهور تغییرهاست که شکلی دفعی دارد. در چنین شرایط گواهانی که از اعماق ناپیدای جامعه خبر میدهند به راستی ارزشمندند.
جنبش دانشجویی در تاریخ معاصر ما همواره حاوی گزارشهایی از شکلگیری جریانهای عمیق سیاسی و اجتماعی در متن جامعه بوده است. این نقشی است که اگر حاکمان با درایت برخورد میکردند میتوانست و میتواند برای عبور کمهزینه به سمت توسعه و پیشرفت بیشترین بهرهها را برساند، اما آنان خشمگینانه این نشانگر ذیقیمت را میشکنند؛ آنان دوست دارند به خود تسلی دهند که حرکتهای دانشجویی جز غوغای چند جوان پرسروصدا نیستند که اگر خاموش شوند صورت مسئله از اساس پاک خواهد شد؛ داستانی تکراری از انکار واقعیتها و تلاش برای تولید و تفسیر اطلاعات مطابق میل دولتمردان که تقریبا هیچ عهد تاریخی بدون شمهای از آن پایان نیافته است. ان هولاء لشرذمه قلیلون، (گفتند که) اینها گروهی ناچیزند (به قول امروزیها خس و خاشاکی بیش نیستند)، و انهم لنا لغائظون، و آنها ما را به خشم میآورند، و انا لجمیع حاذرون، و ما همگی در آمادهباش به سر میبریم، فاخرجناهم من جنات و عیون، پس خداوند آنان را از باغها و چشمهسارها بیرون کرد، و کنوز و مقام کریم، و از گنجها و از جایگاه دلپسند.
چه تلخ است اگر پس از این همه عبرتهای دور و نزدیک مشابه این خطا هنوز در رفتار کسانی دیده شود؛ آنهایی که اصرار دارند بگویند مردم دیگر ساکت شدهاند و فقط دانشجویان ماندهاند؛ در دانشگاهها هم فقط تهران ناآرام است، از تهران هم فقط دانشگاههای مادر هیاهو میکنند، آنجا هم کانون جنبش و جوشش، چند نفر جوان غریبند که اگر آنها را به اخراج از خوابگاه و محرومیت از تحصیل تهدید و محکوم کنیم داستان تمام میشود. خوب! تمام این کارها را کردید، پس چرا داستان تمام نشد؟ زیرا حرکت دانشجویی گواه بر واقعیتهایی بزرگتر از خویش است. ای کاش قدر آن را میدانستند، از پیشآگهیهایی که درباره تحولات دور و نزدیک میدهد درس میگرفتند و خود را با این تغییرات هماهنگ میکردند، خصوصا اینک که دانشجویان نه مستورهای کوچک از مردم، که یکی از وسیعترین و فعالترین قشرها را تشکیل میدهند. درحال حاضر از هر بیست ایرانی یک نفر دانشجوست. متصدیان امور اگر پیش از این به نقش آنان به عنوان گواه فردا توجه کرده بودند اینک در چنین بحرانی قرار نداشتند.
البته این یک قاعده دوسویه است. حرکات دانشجویی هم به اندازهای که از تمایلات واقعی جامعه خبر بدهند نیرومند و ریشهدارند، زیرا قدرت نهادهای اجتماعی در گرو پایبندی به ضرورتی است که آنها را ایجاد و ایجاب میکند. نسل ما آن زمان که در حرکات دانشجویی شرکت داشتیم به روشنی میدید که پیوند با متن جامعه تا چه حد در تواناییهایش موثر است. در آن زمان گرایشهای بسیاری میان دانشجویان به چشم میخورد. اگر انجمنهای اسلامی از همه قویتر بودند به خاطر آن بود که از واقعیتهای اجتماعی بیشتر نمایندگی میکردند.
بسیاری از فعالان دانشجویی امروز، گردانندگان فردای جامعه خواهند بود و این دلیلی مضاعف است تا مظهریت از واقعیتهای اجتماعی را از دست ندهند . قدرت و سرزندگی آنها در گرو این رمز است. راز موفقیت سیاستمداران نیز همین است. آنها تا اندازهای که بتوانند خواستها و تمایلات جامعه را بشناسند و با آنها منطبق شوند، بلکه تجلی و گواه آنها قرار بگیرند، قادرند به کشور خود خدمت کنند، یا لااقل قدرتمند باقی بمانند. و این تصور که کسی میتواند به رغم گرایشهای مردم بر آنان حکومت کند بیشتر از یک توهم نیست. حتی زمانی که یک دولت موفق میشود با تکیه بر نیروی سرکوب موجودیتش را حفظ کند فیالواقع از انطباق خود با آمادگی جامعه برای تمکین در برابر زور ارتزاق کرده است، گرچه این تمکین هم تا ابد نمیپاید.
جامعه ما اینک شگرفترین تحولات را تجربه میکند؛ بعد از حوادثی که چند ماه گذشته به خود دید کیست که بتواند این حقیقت را انکار کند؟ ماهیت دقیق این دگرگونی چیست؟ این بزرگترین سوال برای ما و برای مخالفان ماست. آنان نیز اگر بدانند که چه رویداد عظیم و مبارکی در راه است، کلاهخودها و چوبدستیهایشان را کنار میگذارند و به دنبال ابزارهایی برای پرستاری از این گیاه پاک که در خاک ما جوانه زده است میروند.
در میان زیباییهای بسیاری که روزهای پیش از انتخابات را نورانی میکرد زیباترین پدیده جمع شدن مردمی از سلیقههای گوناگون گرداگرد هم بود. آنها برای آن که به این کار موفق شوند تفاوتها و تنوعهایشان را کنار نمیگذاشتند، بلکه به رسمیت میشناختند. کسی لازم نمیدید که برای شرکت در این یکرنگی هویت خویش را از دست بدهد و دیگری شود. در آن یگانهشدنها حظی وجود داشت که فطرتهایمان میپسندید. آن زنجیرههای سبز انسانی که شهرهای ما را فرا گرفت نمایشی تهی از حقیقت نبود. قرار نبود بعد از آن که از پل گذشتیم به سرنوشت یکدیگر اهمیت ندهیم و جانهایمان نمیخواست که پس از چشیدن طعم آن یگانگی از نو پراکنده شویم. چنین چیزی بدون تردید نشانهای از طلوع بزرگی و رشد در حیات یک ملت است.
بزرگی یک ملت در ثروتمند بودن یا قدرتمند شدن نیست؛ اینها فقط بخش کوچکی از آثار آن است. بزرگی یک ملت در عظمت جان اوست. بزرگی به آن است که بتوانیم امور ظاهرا ناسازگار را با هم داشته باشیم. خانه کوچک مکانی است فقط برای «من»، اما در خانه بزرگ برای دیگران هم جا وجود دارد. کارفرمایی که جانش کوچک بود فکر میکرد جز با تجاوز به حقوق کارگران نمیتواند مالی بیندوزد، حال آن که کارآفرین بزرگ تنها راه سود بردن را سود رساندن میبیند. همینگونه است تفاوت کارگر کوچک و کارگر بزرگ. به هزار دلیل تنها راه بهرهمند شدن این است که همه با هم بهرهمند شوند، اما کسانی که کوچکند ظرفی ندارند که در آن دیگری هم بگنجد. همچنین است تفاوت دینداری که بزرگ است و دینداری که کوچک است. دیندار بزرگ امام صادق (ع) است که در خانه خدا مینشیند و با منکر خدا حکیمانه گفتگو میکند. حقیقت خانه خدا همان قلب اوست که برای همگان جا دارد و برای همه حق قائل است؛ حق زیستن، حق شنیدن، حق برگزیدن، حق اشتباه کردن، حق بزرگ بودن. آری بزرگ بودن، و الا بزرگ به کوچک چه کار دارد؟ غیردیندار را در جایگاهی میبیند که میتواند به زیباییهای دین رو کند، اگر نتوانسته است حقیقتی را بیابد احتمال درک آن را از سوی دیگری نادیده نگیرد، یا میتواند کوچک باشد و هر چیزی را که نچشیده است انکار کند؛ هر چیزی را که درک نمیکند ترک کند و بیآنکه بنشیند و برای فهمیدن گوش بدهد، عقاید دیگران را بیاساس بخواند.
ملت ما اینک دارد نشانههای بزرگی خود را به نمایش میگذارد؛ آن تحول شگرفی که جامعه ما در تکاپوی تجربه آن است این است. البته چیزی که اهمیت دارد خود این بزرگی است و نه نشانههای آن. نشانههایش را باز میگوییم تا خود آن را باور کنیم که چونان بهار از راه میرسد و حیات ما را دیگرگون میکند؛ تا به مبارکی آن ایمان بیاوریم و از تغییراتی که ایجاد میکند نترسیم. این همان رشدی است که انقلاب ما به امید آن بنا نهاده شد. چندی گذشت و از آن غافل شدیم، ولی پروردگارمان غافل نشد. بذری را که سی سال پیش از این با هزار امید در خاک خود کاشته بودیم پرورش داد تا اینک که جوانههایش را پیشرویمان قرار داده است.
نشانههای بزرگی یک ملت شبیه به صفاتی است که از یک انسان رشید انتظار میرود. کسی که آرمان ندارد هیچ نمی ارزد، اما کیست که بتواند در عین آرمانگرایی ارتباط خود را با واقعیتها از دست ندهد؟ یک انسان رشید؛ و یک ملت بزرگ. اگر مردم علیرغم تمامی صحنههای تلخی که در این چند ماهه دیدهاند همچنان اجرای بدون تنازل قانون اساسی را شعار محوری خود میدانند به آن خاطر نیست که اگر چیز دیگری بخواهند به آنها داده نمیشود. تنها و تنها حکمت و واقعبینی مردم بود که اجازه نداد رفتار زشت حاکمان به واکنشهای عصبی و لجامگسیخته بیانجامد.
به عنوان مثالی دیگر صفت شجاعت را در نظر آورید. شهامتی که یک انسان رشید (مثلا یک پدر در دفاع از دختر جوانش) نشان میدهد همراه با هیاهو نیست، مانع از دوراندیشی و مستلزم قبول هزینههای بیدلیل نیست، اما هولانگیزتر و اثرگذارتر از زور بازوی دیگران است. آیا مشابه این کیفیت را در شجاعتی که مردم ما به نمایش میگذارند مشاهده نمیکنید؟
به عنوان مثالی دیگر انعطاف یک انسان رشید به معنای وادادگی نیست، بلکه بدان معناست که او برای رسیدن به مقصود خود پر از راهحلهای گرهگشاست. در طول شش ماه گذشته هر روز روزنههایی که مردم میگشودند بسته میشد و آنان هربار بدون آن که به رودررویی کشیده شوند یا آرمانشان را کنار بگذارند راهحلهای جدید خلق میکردند.
به عنوان مثالی دیگر به صبر و متانتی که در حرکت مردم وجود دارد نگاه کنید؛ خواستههایشان را چنان با حوصلهای زندگی میکنند که گویی میتوانند صد سال آنها را زندگی کنند؛ حوصلهای که مخالفانشان را خسته کرده است، حوصلهای که از رشد حکایت میکند.
و به عنوان مثالی دیگر انسان رشید کسی است که اعتماد به نفس دارد؛ یعنی نسبت به ارزشهای وجودی خود آگاه است. برای زمانی طولانی ما اینگونه نبودیم. سرهای ما فروافتاده بود. دو قرن وابستگی خودباوری را از ملت ما گرفته بود، تا این که انقلاب ترمیم این باروی فروریخته را آغاز کرد. ولی آیا بلافاصله به این هدف رسیدیم و عمق روح خود را از آن لطمههای تاریخی پاک کردیم؟ پس چرا وقتی هنرمندانمان در جهان مورد تحسین قرار میگرفتند متعجب میشدیم؟ انگاری احتمال هم نمیدادیم که از ایرانی هنری سر بزند، یا اگر بدبین بودیم بیباور به آن که ممکن است کمترین نکته قابلستایشی در ما وجود داشته باشد به دنبال ردپای توطئه میگشتیم. آیا اگر یک انسان رشید هم مورد تحسین قرار گیرد اینگونه واکنش نشان میدهد؟ یا او از فضائل خویش آگاه است، به قدری که تمجیدها نه جانش را ذوقزده میکند و نه مسیرش را تغییر میدهد. در چند ماه گذشته ملتها ایرانیان را بسیار ستودند، اما واکنش مردم ما را در مقابل این تحسینها با گذشته مقایسه کنید تا ایمان بیاورید که جان جامعه ما دارد نشانههای عظمت را تجربه میکند.
در سند چشمانداز بیست ساله آمده است که ایران باید در سال ۱۴۰۴ قدرت اول منطقه باشد. آیا قرار است در آن سال ما به منطقه و جهان راست بگوییم که قدرت بزرگی هستیم یا دروغ بگوییم؟ آیا قرار است در حالی که هنوز بزرگ نشدهایم لباسهای بزرگ بپوشیم تا عظیم به نظر برسیم؟ آیا قرار است در سطح کشورهای منطقه طرحهای عمرانی نیمهکاره افتتاح کنیم، یا سفرهای شکستخوردهمان را با امدادهای رسانهای پیروزی بنامیم، یا خود را کانون دائمی جنجالها قرار دهیم، یا با تحقیر دیگران و توهین به آنان ادعای عظمت کنیم؟ یا قرار است واقعا قدرتمند باشیم؟ این سوال را از آنجا میپرسم که یک کشور تنها زمانی بزرگ است که ملتی بزرگ داشته باشد.
دعایمان مستجاب شد و ملت با تکیه بر زانوان خود به بلوغ و رشدی که شایسته او بود رسید، منتهی مشکل آن است که یک ملت بزرگ نمینشیند تا در روز روشن رایش را ببرند و هیچ نگوید. یک ملت بزرگ انتخابات درجه دو انتصابی را تحمل نمیکند. وقتی که یک ملت بزرگ میشود دیگر خدمتگزارانش اجازه ندارند به او بگویند چه باید بخورد و کجا باید برود و چه کسی را برگزیند و به چه چیز و چه کس اعتماد کند. یک ملت بزرگ از شورای نگهبان انتظار دارد آنها را قانع کند که تقلبی در انتخابات روی نداده است، نه آن که تنها یک ادعا پیش رویشان بگذارد و ادعای خود را باطل کننده انبوهی از مشاهدات و مستندات بداند.
از ما میخواهند که مسئله انتخابات را فراموش کنیم، گویی مسئله مردم انتخابات است. چگونه توضیح دهیم که چنین نیست؟ مسئله مردم قطعا این نیست که فلانی باشد و فلانی نباشد؛ مسئله آنها این است که به یک ملت بزرگ بزرگی فروخته میشود. آن چیزی که مردم را عصبانی میکند و به واکنش وا میدارد آن است که به صریحترین لهجه بزرگی آنان انکار میشود.
مگر نمیخواهید که ما نباشیم و شما باشید؟ راهش توجه به این واقعیت است؛ مردم با زید و عمرو عهد اخوت ندارند و آن کسی را بیشتر میپسندند که حق بزرگی آنان را کاملتر ادا کند. این مسئلهای است که توجه به آن نه فقط گره انتخابات، که هزار گره دیگر را نیز میگشاید. و اگر بنا باشد حل نشود آرزو کنید که دامنههای مشکل در یک انتخابات، محدود بماند.
برادران ما! اگر از هزینههای سنگین و عملیات عظیم خود نتیجه نمیگیرید شاید صحنه درگیری را اشتباه گرفتهاید؛ در خیابان با سایهها میجنگید حال آن که در میدان وجدانهای مردم خاکریزهایتان پی در پی در حال سقوط است. ۱۶ آذر دانشگاه را تحمل نمیکنید. ۱۷ آذر چه میکنید؟ ۱۸ آذر چه میکنید؟ چشمانی را که در صحن دانشگاه به رزمایشهای بیفایده افتاده و آنها را نشانه ترس یافته چگونه تسخیر میکنید؟ اصلا همه دانشجویان را ساکت کردید؛ با واقعیت جامعه چه خواهید کرد؟
اینها سخنانی است که ما از روی خیرخواهی میگوییم و شنیده نمیشود. اگر میشنیدند راه پیروزی خیلی نزدیک میشد؛ آن پیروزی را میگویم که عبارت از غلبه یک حزب نیست، بلکه فراگیر شدن بلوغ یک ملت است؛ آن پیروزی که انسانها را همچون جوانههای یک مزرعه یکی یکی و گروه گروه بزرگ میکند و بی آن که لازم باشد هویت خود را از دست بدهند سبز میکند، تا جایی که خود زندانبان از کارهایی که میکند خجالت بکشد.
اخیرا شنیدم بسیج دانشجویی یکی از دانشگاهها در مراسم خود برای مخالفان هم فرصت سخن گفتن قرار داده است؛ این یک شروع خوب است. یا شنیدم که در عید غدیر مخالفان مردم به یکدیگر شال سبز هدیه میدهند. از دیدگاهی که این همراه شما مینگرد این را بزرگترین عیدی است. زیرا این ما نبودیم که سبز را انتخاب کردیم، بلکه سبز بود که ما را برگزید. آیا ممکن است که این رنگ، برادران ما را نیز برگزیند؟ آری ممکن است، زیرا ذیجود کسی است که به حیله حیلهزننده نگاه نمیکند، و راه سبز شدن بر هیچ کس بسته نیست.
میر حسین موسوی
۱۵ آذر ۱۳۸۸
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:15 توسط گیس
سر دادن بانگ الله اکبر در شب های عید غدیر و ۱۶آذر
اکنون پس از گذشت بیش از 5 ماه از کودتای انتخاباتی بر علیه ملت، چند صباحی است که اقدامات حامیان دولت کودتا وارد دور جدیدی شده است و شاهد صدور احکام ستمگرانهای برای بسیاری از بهترین فرزندان ایرانزمین هستیم. از طرف دیگر بازداشتهای غیرقانونی و تهدید فعالان سیاسی و اجتماعی نیز نه تنها کاهش نیافته که در آستانهی یکی دیگر از روزهای بیاد ماندنی در جنبش سبز ملت ایران، 16 آذر - روز دانشجو - موج جدیدی از تهدید، ارعاب و بازداشت فعالان دانشجویی در سراسر کشور شروع شده و حامیان کودتا بار دیگر توهم فرونشاندن جنبش ملت ایران را با چنین روشهای نخنما شدهای در سر میپرورانند. اما در آستانه عید غدیر خم و در حالی که مردم سبزاندیش ایران برای پاسداشت دهها سال تلاش دانشجوی آزادیخواه ایرانی آماده میشوند، فراخوان گسترده مردمی برای سردادن بانگ اللهاکبر در شبهای عید غدیر خم و 16 آذر در ساعت 10 شب در میان اقشار مختلف سراسر کشور منتشر شده است.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:29 توسط گیس
این اطلاعیه از سوی شماری از فعالین داخل کشور برای سایت ارسال شده است :
مسیرهای راهپیمایی روز 16 آذر در تهران ساعت 5 بعد از ظهر :
1 – میدان آزادی – میدان انقلاب – دانشگاه تهران
2 – خیابان ستارخان – خیابان نصرت – دانشگاه تهران
3 – میدان هفت تیر – خیابان کریمخان زند – میدان ولی عصر – بلوار کشاورز – خیابان کارگر- دانشگاه تهران
4 – مجتمع کوی دانشگاه تهران – خیابان کارگر شمالی – دانشگاه تهران
5- دانشگاه امیرکبیر – چهار راه ولی عصر – دانشگاه تهران
6 – میدان فردوسی – خیابان انقلاب – دانشگاه تهران
وقت بسیار کوتاه است واین وظیفه سنگین اطلاع رسانی به دوش همه اعضای جنبش سبز می باشد.
اطلاع رسانی کنید .
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:8 توسط گیس
در اين ليست نام افراد و سياستمداران مختلفي از كشورهاي جهان به چشم ميخورد.
"بن برنانكي "، رئيس بانك مركزي آمريكا در صدر اين ليست قرار گرفته است. "باراك اوباما "، رئيس جمهور اين كشور نيز به دنبال برنانكي در جايگاه دوم قرار گرفته است.
بر اساس اين گزارش، در حالي كه افرادي مشهور نظير "هنري كيسينجر "، "بيل كلينتون "، "ديك چني "، "ديويد پترائوس "، "فريد زكريا "، "جورج سوروس "، "فرانسيس فوكوياما "، "ريچارد هاس " در رتبههاي بعدي و در جايگاههاي مختلف اين ليست قرار گرفتهاند، "زهرا رهنورد " به عنوان سومين متفكر در اين ليست انتخاب شده است.
در اين ميان بيل كلينتون جايگاه ششم، ديويد پترائوس جايگاه هشتم، ديك چني جايگاه سيزدهم، پاپ بنديكت شانزدهم جايگاه هفدهم، فريد زكريا جايگاه سيوهفتم، جورج سوروس جايگاه سيوهشتم، هنري كيسينجر جايگاه پنجاه و پنجم، فرانسيس فوكوياما جايگاه شصتوپنجم و ريچارد هاس جايگاه هفتادوپنجم را به خود اختصاص دادهاند.
"عبدالكريم سروش " نيز در رده چهل و پنجم اين جدول قرار گرفته است.
اين مجله حضور رهنورد در عرصه رقابتهاي انتخاباتي و حمايت و پشتيباني از ميرحسين موسوي و سازماندهي طرفداران همسرش از طريق راهپيماييها، فيس بوك، توييتر و پيامهاي متني را يكي از دلايل انتخاب وي عنوان كرده است.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 16:55 توسط گیس
زوال عشق ندانیم٬ ما که در ره دوست / اسیر و مومن و همراه و خاکسار شدیم
میان خلوت محزون کوی دانشگاه
به اتهام سکوت
ستاره دار شدیم
به راز و ناز دو چشمان یار بی همتا
دمی نظر کردیم
در آستان دلش٬ سبز و بیشمار شدیم
تو در خیال خوشت زین مسلسل سنگی
برای واژهی ایثار وعشق٬ جامهی تهدید و ترس میبافی
به چوب دار٬ با غرور غنچه میجنگی
ستاره میکشی و ما ترانه میخوانیم
شکنجه میکنی و ما به یاد چشم ندا
همیشه یار دبستان عشق میمانیم
ببین به کوری چشمان تنگ و بیرحمت
درین خزان رهایی٬ درین حکومت ظلم
دوباره میعادیاست
میان ملت و سربازهای دانشگاه
شمیم آزادی
دوباره پا گرفته در هوای دانشگاه
ضمیر واژهی سبزم٬ گلی ز ملت بود
به روز دانشجو
برای دانشگاه
اگر محبت و ایثار و عاشقی جرم است
ستارهدار شدن٬ افتخار دانشجوست
هزار حرف سزاوار بتپرستان بود
ولی چه باید گفت
که در طریقت دوست
به خط عشق در برگههای این ایام
نوشته شد:
ادب مرد به ز دولت اوست
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:59 توسط گیس
بسم الله الرحمن الرحیم
پنجم آذرماه سالروز تاسیس بسیج مستضعفان از سوی امام خمینی و فرصتی است تا این نهاد موثر در تاریخ انقلاب اسلامی در معرض نگاهی دوباره قرار گیرد. بسیج چه بود و چه هست و چه باید باشد؟ بسیج را چه چیز ساخت و چه چیز نامدار کرد و قهرمان تمامی سلیقهها و گرایشها در دورهای از تاریخ معاصر این سرزمین قرار داد؟ آن سابقه درخشان و دستاورد بزرگ که بسیج نامیده شد با بودجههای کلان و سلاحهای گران به دست نیآمد. سازماندهی برتر نبود که از بسیج اسطوره ساخت و قدرت نظامی نبود که تواناییهای بسیج را شکل داد، بلکه نیتهایی پاک و عمیق این بنای بلند را برافراشت و اسوههایی را پرورش داد که هنوز هرگاه از آنان نام برده میشود گویندگان و شنوندگان، یاران پیامبر (ص) را به یاد میآورند.
علاوه بر این، بسیج در تاریخ انقلاب نماد و نهاد شجاعت و ایستادگی ملت ماست. سی سال پیش از این امام بسیج مستضعفان را در مقابله با احتمال حمله نظامی ابرقدرت ها به وجود آورد و این موثرترین اقدام ممکن برای پیشگیری از آن خطر بود. در این سه دهه هیچ سلاحی وجود نداشت که قدرتهای بزرگ و کوچک مخربتر از آن را در اختیار نداشته باشند و تنها چیزی که آنان را از گزند رساندن به این خاک منصرف و یا پشیمان میکرد ملاحظه شجاعت مردمی بود که از قدرت قدرتمندان نمیترسیدند و در دفاع از آرمانها و حقوق خود کوتاهی نمیورزیدند. بسیج قابی بود که این چهره از ملت ما را به نمایش میگذاشت.
و بسیج جلوهگاهی بود برای ظهور یکپارچگی اقشار و سلیقههای گوناگون مردم ما. زمانی که پدر دلسوز ما این نهال را غرس میکرد گفت: «کشوری که بیست میلیون جوان دارد، باید بیست میلیون بسیجی داشته باشد». چنین هدفی چگونه میتوانست تحقق بیابد اگر بسیج به یک سلیقه یا نحله یا فرقه یا قشر تعلق پیدا میکرد؟ بلکه مقصود او از ارتش بیست میلیونی ایجاد آن ظرفی و رنگی بود که بتواند تمام، یا لااقل اکثریت عظیمی از رنگهای جامعه را در خود جمع کند؛ شبیهترین چیز به پرچمهای سالار شهیدان (ع) که هر ساله در کشور ما بلند میشود و همه اقشار مردم ما، حتی برخی از اقلیت های دینی را گرد خویش میآورد.
اگر بسیج به یکی از بزرگترین دستاوردهای تاریخی ملت ما تبدیل شد به خاطر توجه به چنین رمزهایی بود، والا از صرف یک نام چنین هنرهایی ساخته نیست؛ هنر تبدیل انسانهایی عادی به لشکر مخلص خدا، هنر پایدار ماندن و پیروز شدن با دستانی خالی و هنر محور و مایه وحدت و سربلندی یک ملت تاریخی و بزرگ قرار گرفتن.
اینک نیز داستان همین است. نوعی از نامها و نشانهها، نوعی از کلمات و ظواهر، نوعی از لحنها و لهجهها، نوعی از جملات و طلسمها…. نیستند که مدرسههای عشق و انسانهای بزرگ میسازند. تمامی بسیجیان نامدار و گمنامی که ایمان و ایران به آنان افتخار میکند به صرف ادای چند حرف در میادین سابقین قهرمان نشدند. آنان در بوته قرار گرفتند. و در این جهان کیست که در بوتههای فتنه آزموده نشود؟
احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون.
آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم به حال خود رها میشوند و در فتنهها آزموده نخواهند شد؟
و لقد فتنا الذین من قبلهم و لیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین
به تحقیق کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم و خداوند خواهد دانست کسانی را که راست گفتند و خواهد دانست آنانی را که دروغگویانند.
اینک نوبت به وارثان باقریها و باکریها رسیده است. نسل جدیدی که بسیجی نامیده میشود امروز در بوته تاریکترین شبههها و فتنهها قرار دارد. آیا این نسل جدید نیز شبیه به کسانی هستند که جنگ جمل را در رکاب امیرمومنان (ع) مبارزه کردند؟ یا این قیاسها واهی است و کسانی که اینگونه قیاس میکنند بسیج را ماشینی سرکوبگر میخواهند برای زدن و گرفتن و آزار و حتی قتل انسانهایی که تنها جرمشان دعوت به دادگری است؟ چه کسانی جواب این سوال را میدانند؟ هویت آن سازمانی که اینک بسیج مستضعفان نامیده میشود به راستی چیست؟ دستگاهی بینیت که بفرموده چشمانش را میبندد و دست و پای خواهران و برادرانش را میشکند، یا نهادی مجهز به عمیقترین بصیرتها که میتواند در ظلمانیترین شبهای فتنه راه را از بیراهه تشخیص دهد؟ شب فتنه روز کسانی است که در پاسخ به این پرسشها مردد ماندهاند.
اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن. پاسخ پیامبر (ص) را به تمامی این تردیدها بشنوید که وقتی فتنه همچون پارههای شب تاریک شما را فرا گرفت باید به قرآن رو کنید. قرآن شفیعی است که اگر به سود کسی شفاعت کند از او پذیرفته خواهد شد و چون به رغم کسی شهادت دهد تصدیق میشود؛ کتابی که هرکس آن را پیشوا و پیشارو بگذارد به بهشت میرود و کسانی را که به آن پشت کنند به سوی دوزخ میراند؛ کتابی که به سوی بهترین راه هدایت میکند؛ کتابی که به روشنی و صراحت ما را فرمان میدهد تا با راستگویان باشیم.
یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین
ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید.
ولی اگر معلوم بود کدام گروه راستگو هستند که شب فتنه به پایان میرسید. در عین حال این قدر معلوم است که راستگویان دروغ نمیگویند. کسانی که در مبارزه سیاسی اصلیترین شیوهشان دروغ گفتن است حتما راستگو نیستند؛ تقوا در همدستی با آنان و ایمان سازگار با پیرویشان نیست. آیا در این چند ماهه هیچ دروغی نشنیدهاید؟ ای جماعت مومنان! تقوا کنید و با راستگویان باشید.
بسیج چه بود و چه خواهد بود و چه باید باشد؟
بسیجی که امام میخواست در مقابل ملت قرار نمیگرفت، بلکه در کنار مردم و پشتسر آنان بود؛ بسیجی که فراتر از جناحها عمل کند و بازوان بلندش همه اقشار را در بر بگیرد؛ بسیجی که از دوستی مردم لذت ببرد؛ بسیجی که به دنبال رفاقت و محبت و یگانگی مردم باشد؛ بسیجی که بدون توجه به اختلافات سلیقهای خود با دیگران حافظ عرض و ناموسشان باشد، که آنان یا برادر او در دینند و یا نظیر او در آفرینش؛ بسیجی که حرمت حریمهای خصوصی مردم راحفظ کند. امام بسیج را به عنوان ابزاری برای قدرت حاکمان نمیخواست، بلکه نهادی برای قدرت مردم میدید تا حاکمیت آنان بر سرنوشتشان تضمین نماید. قرار بود رفتار و اندیشه بسیجی در مردم اثر کند، نه آن که قدرت بسیج بر سر مردم فرود آید. قرار نبود بسیج جیرهخوار دولت شود و به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات پاداش سرانه بگیرد. افسوس بر بسیج اگر تا حد یک حزب سیاسی تنزل کند؛ این آن چیزی نیست که امام ما برای بسیجیان میخواست. قرار نبود بسیج به دستگاهی تبدیل شود که اختیار انتخاب و آزادی رای را از مردم بستاند.
برادران بسیجی من! کدام عیب و کاستی در آرزوهای امام برای بسیج وجود داشت که از آنها کناره گرفته شود؟ و چرا باید چهرهای که با زحمات گذشتگان شما پدید آمد به کدورتها آلوده گردد؟ شما خود با مردمید و از مردمید. مفاهیمی که فطرت مردم آنها را میپسندد چرا باید در نزد برخی از دوستان بسیجی ما نفرت ایجاد کند؟ کدام زشتی در نامهایی چون آزادی وجود دارد که وقتی بر زبان میآید قلب بعضی از آنان را مشمئز میکند، گویی که نام بزرگترین گناهان باشد؟ حال آن که هنوز بزرگترین میعادگاهها در اکثر شهرهای ما به نام آزادی خوانده میشوند. مگر نمیگوییم عنوانهایی چون حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقلیتها، و امثالشان محملهایی است تا قدرتها ریاکارانه خویشتن را به آنها الصاق کنند و سیمایشان را زیبا جلوه دهند؟ چرا آنهایی که قاعدتا باید صاحبان اصلی و اصیل چنین آرمانهایی باشند از آنها فاصله میگیرند؟ مگر میخواهند مکتبشان کریه جلوه کند؟ چرا این مفاهیم را لعن میکنیم و ملاک بیدینی قرار میدهیم؟ دینی که چونان یک بوته گل دلخواه برای بشر ارمغان آورده شد، از بس که آموزههایش ملایم و موافق با فطرت بود. مبادا آن را تبدیل به یک بوته خار کنیم تا هرکس با هر گوشه از آن تماس میگیرد زخمی شود؛ زخمهایی از نوع آنچه جوانان ما در خیابانها میبینند.
بسیج نیز سی سال پیش از این همچون یک بوته گل و یک پارچه نور متولد شد. آیا اگر کسی رجعت به آن عهد نورانی و نخستین را بخواهد به انقلاب پشت کرده است و دست به براندازی نظام زده است؟ آیا اگر کسی بازگشت به نسخه اصیل انقلاب اسلامی را طلب کند، آیا اگر کسی خواستار آن اسلام ناب محمدی که امام منادی و معرف آن بود باشد و از خرافهپرستیها و قشریگریهایی که با نام دین به مردم فروخته میشود بیزاری بجوید، آیا اگر کسی اجرای بدونتنازل قانون اساسی را دنبال کند، آیا اگر کسی از وفاداری به عهدهای ایمانی و انسانی بپرسد جز به دادگری فراخوانده است؟ آیا چنین کسانی باید در خیابانها کتک بخورند، در زندانها شکنجه ببینند و به حبسهای طولانیمدت محکوم شوند؟ آیا اسلام و قرآن اجازه میدهد مردمی که با مسالمت حاکمانشان را به عدالت امر میکنند کشته شوند؟
و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب الیم
و مردمی را که به دادگری امر میکنند به قتل میرسانند، پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده.
بسیج چه بود و چه خواهد بود اگر به مسیری که پیشرویش گذاشته شده است ادامه دهد؟ آن نیرویی که یک زمان نماینده شجاعت ملت ما بود آیا اینک به کار گرفته شود تا ایرانیان را بترساند؟ کاملا پیداست که آخرین و تازهترین راهبرد اقلیت اقتدارطلب ایجاد هراس در مردم است. آیا لباسهای مخوف میپوشند و در خیابانهای شهر آرایشهای نظامی به خود میگیرند تا هموطنانشان را مرعوب کنند؟ یا مردم را میترسانند چون خود میترسند؟ یا فرزندان انقلاب را به هفت سال و ده سال و پانزده سال زندان محکوم میکنند تا به خود تسلی داده باشند؟ و فکر نمیکنند که با این رفتارهای کوتهبینانه چگونه امنیت ملی کشور را در معرض خطر قرار میدهند.
کافی است مردم بترسند تا پای قدرتها به مرزهای این بوم باز شود. کافی است سمعه شجاعت این ملت خدشهدار گردد و بیگانه در دلاوری و استواری آنان تردید کند تا خواب های سی ساله تعبیر شود. به دو کشور همسایه ما که اینک در اشغال خارجی قرار دارد نگاه کنید. در هر دو آنها نخست مردم ترسانده شدند و ترسیدند. ظاهرا قدرتها با شعار آزادیبخشی به این دو کشور قدم گذاشتند، در عینحال که وقتی ابوغریبها را به راه میانداختند طمع خویش را در چهرههای وحشتزده مردم پنهان نکردند. آنها با صراحتی که بیشتر از آن ممکن نبود به مردم این دو کشور میگفتند شما همانهایی هستید که از صدام و طالبان وحشت داشتید، پس اینک حق آن است که از سلاحهای رعب انگیزتر ما بیشتر بترسید. حتی تروریستهای افراطی هنوز به آن امید که بتوانند همچون خونخواران پیش از خود بر هراس مردم این کشورها حکومت کنند آنان را بیرحمانه میکشند. قربانیان ددمنشیهای صدام و طالبان هنوز دارند تاوان ترس خود را میپردازند، کما این که ملت ما هنوز امنیت و آرامش خویش را مرهون شجاعت و استحکامی است که در طول سی سال گذشته به نمایش گذاشت.
حال کسانی در داخل کشور میخواهند این سرمایه را از ما بگیرند. در مقابل نمایشهای آنان مردم یا نمیترسند، که نمیترسند، و این آخرین حربه هم از آنان سلب میشود، و یا خدای ناکرده میترسند. در آن صورت آیا اسباببازیهای جنگی از تمامیت این کشور حفاظت خواهدکرد؟
بسیج در تاریخ معاصر ما نه فقط یک نام، بلکه یک عملکرد بود که هرگز از آن بینیاز نمیشویم؛ تا جایی که اگر معدودی از متصدیان این عملکرد ماموریتهای خود را فراموش کنند لازم است ما مردم خود آنها را بر عهده بگیریم. ضرورتی، حتی به مراتب مهمتر از آرمانهای جنبش سبز ما را مجبور میکند که اجازه ندهیم کسی در ترسیدن ما طمع کند.
و بدانیم که بالاتر از سیاهی رنگی نیست. ترساندن آخرین تیر ترکش است. مخالفانتان اشتباه کردند و در مقابل مسالمت و مقاومت شما آن را به کار بردند تا اگرکارگر نشود چاره دیگری نداشته باشند. چاره راستین آنها هم خود شمایید، روزی که از مخالفان خود بپرسید آیا پرچمهای رنگارنگ شما نیز به معنای اصرار بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی است، و اگر آری گفتند آنها را بپذیرید. آن روز وقتی است که همه با هم سبز میشویم.
میر حسین موسوی
۱۳۸۸/۰۹/۰۴
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:8 توسط گیس

۱۳آبان گذشت و همینطور که پیش بینی می شد مردم ایران با تمام فشارهایی که بر رویشان بود سنگ تمام گذاشتند.اما یک مسئله این حماسه را متفاوت تر جلوه داد آن هم شرکت نکردن مهندس موسوی در تظاهرات روز ۱۳آبان که به گفته خودشان در حصر ماموران رژیم بودند این اتفاق باعث شد بار دیگر ما به یاد بیاریم که درهر لحظه امکان اینکه یکی از رهبران جنبش سبز کوتاه بیاید وجود دارد.به همین خاطر است که ما می گوییم این جنبش نباید به فرد خاصی بستگی داشته باشد که همین طور هم است.شعار هر سرباز یک رهبر و هر رهبر یک سرباز در جنبش سبز ثابت شده است.مطمئن باشید که این جنبش چه بدون مهندس موسوی و چه با ایشان به راه خود ادامه می دهد.حالا که دشمنان این جنبش با جوسازی و شانتاژ مطبوعاتی سعی در شکاف بین رهبران جنبش دارند حداقل انتظار ما ازشخص مهندس موسوی این است که اگر می خواهد با مردم و در کنار مردم باشد باید با جسارت بیشتری به کار خودش ادامه دهد،حال این جنبش بعد از گذشت ۵ماه وارد مرحله ای تازه شده،ما الان ۱۶آذر،روز دانشجو را در پیش داریم، امیدوارم مهندس موسوی که در صادق و شریف بودن ایشان جای هیچ شکی نیست بار دیگر خود را به جنبش ثابت کند.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:35 توسط گیس
با دژخيمان اگر شکنجه بگو بگو که به خون ميسرايم
دوباره با دل و جانم
حرف آخــر رستن را
بگو به ايران بگو به ايران
اگر بند است و شلاق و خنجر
اگر مسلسل و انگشتر
با ما غرور رهايي
به نام آهن و گندم
اينک ترانه آزادي
اينک سرودن مردم
امروز ما امروز فرياد
فـــــرداي ما
روز بزرگ ميـــعاد
بگو که دوباره ميخوانم
با تمــامي يارانم
گل سرود شکستن را
يكي ازمزدوران وحشی 13 آبان كه با خشونت و بي غيرتي تمام دختر جواني را مصدوم و بي هوش ساخت شناسايي شد!
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 17:59 توسط گیس
بسم الله الرحمن الرحیم
در تاریخ معاصر ما سیزدهم آبان یادآور سه حادثه است. در نخستین از این رویدادها امام خمینی از ایران تبعید شد و نهضت در فترتی سیزده ساله فرورفت. رژیم شاه پس از به دست آوردن چنین نتیجهای باید خود را شماتت کرده باشد که چرا این راه حل ساده را پیش از آن به کار نبست. یک قیام بود و یک امام که وقتی از صحنه دور شد دیگر چیزی از شور تحولخواهی باقی نماند. آیا به راستی امام خمینی در حرکتی که آغاز کرد تنها بود؟ هرگز چنین نبود، زیرا هرگز چنین نیست که یک فرد بتواند به تنهایی در صحنه جامعه تحولات نمایان ایجاد کند. پیروان او بسیار بودند، اما آنان شبیه به یارانی نبودند که سالها بعد پیرامونش را گرفتند، آن زمانی که گفت «رهبر ما آن طفل سیزده ساله است …»
دومین سیزدهم آبان روز رهبران سیزده ساله است؛ دانشآموزانی که برای تظاهرات در محوطه دانشگاه تهران گرد آمده بودند و مورد یکی از سبعانهترین کشتارها قرار گرفتند. تجربه رژیم از حوادث دهه چهل بود که موجب چنین حرکات خونینی شد. تصور بر آن بود که اگر با همان قاطعیت گذشته عمل کنند از نو به همان نتایج خیرهکننده دست مییابند، حال آن که زمینه اجتماعی کاملا تغییر کرده بود؛ زمین تغییر کرده بود و زمان تغییر کرده بود و مهمتر از آن جان انسانها تغییر کرده بود. دیگر حکومت شاهنشاهی با یک امام تنها روبرو نبود. این بار کسانی گرد او جمع شده بودند که شاید به اندازه پدرانشان او را نمیشناختند یا سخنانش را نشنیده بودند، اما به اندازه امام خود شور در سینه داشتند؛ آنها همچون پدرانشان برای به راه افتادن لازم نبود که پیدرپی شماتت شوند.
درباره سومین سیزده آبان بسیار گفته شده است، تا جایی که بعید است کمترین اطلاعی از آن ماجرا ناگفته مانده باشد؛ از جمله آن که در این رویداد امام از دانشجویان مسلمان پیروی کرد. ظاهرا این دانشجویان بودند که خود را پیرو خط امام میخواندند، اما در واقع این امام بود که حرکت آنان را دنبال نمود. قطعا هیچیک از رهبران و فرماندهان انقلاب در شکل دادن به آنچه در این روز اتفاق افتاد نقشی نداشت. حتی خود دانشجویان تصور میکردند بعد از چند روز حادثه تمام میشود و به خانههایشان باز میگردند. ولی امام این رویداد را پیگیری کرد و آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامید. تنها امامی که درد یک سکوت سیزده ساله را چشیده باشد میداند که جامعهای شکلیافته از چوبهای فرمانبر و خشک از خود جوششی ندارد و حیات پاکیزهای ندارد. او مردم را رهبر میپسندید، زیرا میدانست که گذر از یک گردنه تاریخ برای سعادت هیچ ملتی کافی نیست. آنان باید از چنان خودانگیختگی و بصیرتی برخوردار شوند که در هر عصری و نسلی بتوانند راه را از بیراهه بشناسند و بپیمایند. مردم ما امروز رهبرانند و این همان آرزوی بزرگی است که امام برای آنان داشت. او ما را دعوت کرد به سوی آن چیزی که ما را زنده میکرد.
آنک سیزدهم آبان، این سبزترین روز سال دوباره از راه میرسد. آیا امروز قابلتصور است که حرکت مردم بر اثر بازداشته شدن همراهی از همراهی خاموش شود؟ اگر اینگونه باشد دستاوردهای چهل و پنج سال تاریخ معاصر خود را از دست دادهایم، و اگر چنین نباشد این نشانهای از ریشههای انقلابی ماست. ما به اتکای این ریشههاست که سبز شدهایم، ریشههایی که اگر از آنها دور شویم به همان چیزی تنزل خواهیم کرد که مخالفان مردم آرزو میکنند. به این خاطر است که جا دارد با هر تلاش افراطی در این جهت برخوردی احتیاطآمیز داشته باشیم.
حرکت ما از واگذار کردن اسلام به جبهه خرافهپرستان و سپردن انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان، از ناچیز شمردن میراث و میوه مبارزات یکصدساله مردم ایران و جایگزین کردن آن با تصوراتی گنگ، و از جدایی و بیگانگی نسبت به ریشههای تاریخیاش نفع نمیبرد، و اگر برخی دولتهای بیگانه بر ترویج چنین تمایلاتی اصرار دارند شاید در این کار سودی ملاحظه میکنند. آنها اگر لازم باشد با وجدانی آرام بر سر جنبش امروز ایرانیان پشت میز معامله مینشینند و به همان مقدار آزادی و توسعه سیاسی که در کشورهای همسایه وجود دارد برای ملت ما قناعت میکنند و در این قناعت قابل سرزنش نیستند. این ما هستیم که اگر مصالح خود را به درستی تشخیص ندهیم باید ملامت شویم.
این روزها هر نگاهی که به نگاهی میافتد از پیروزی میپرسد. کی به آن میرسیم؟ چه چیز ما را به آن میرساند؟ کدام قدم و اقدام آن را به پیش میاندازد؟ و چه چیز آن را کمال میبخشد؟ تمامی وجود ما دعا و سوال است و وعده خداوند که فرمود هر آنچه مسئلت کنیم مقداری از آن را اجابت خواهد کرد. و آتاکم من کل ما سالتموه. (و از هرآنچه از او خواستید به شما داد). همین که خواستهای در جامعه متولد میشود دیگر هیچ کس قادر نیست از برآورده شدن آن ممانعت کند و دولتها تنها میتوانند بر مقادیری چون زمان و میزان و شکل تحقق آن تاثیر بگذارند.
آیا ما هم میتوانیم بر این مقادیر اثر داشته باشیم؟ آری. المعروف بقدر المعرفه؛ انسانها به قدری که بصیرت و آگاهی از خود به نمایش میگذارند در خور نیکوییها قرار میگیرند. کما این که در این چند ماه مردم ما بیش از آن که از رنجهای خود گنج به دست آورده باشند از برکات خردمندی خود بهرهمند شدهاند.
راه سبز ما یک مسیر عقلانی است و این یک بشارت است، زیرا نشان میدهد که ما تا انتها بر سر خواستههای خود مستحکم خواهیم ایستاد. اگر دچار تندروی و رفتارهای افراطی بودیم شک نکنید که با دستانی خالی از نیمۀ راه باز میگشتیم، زیرا افراط راه را برای تفریط باز میکند. اگر برای قبول این حقیقت به مثال نیاز دارید به سیاست خارجی دولتمردان بنگرید. همان وقتی که آنان مناسبات بینالمللی کشور را به اغراض تبلیغاتی آلوده کردند و از خردورزی و متانت کناره گرفتند میشد حدس زد که به زودی مصالح بلندمدت مردم را به هیچ معامله خواهندکرد. شانزده سال پیش از این تهیه سوخت برای تاسیسات هستهای تهران امری بود که نه مسئولان و نه رسانهها انجام آن را یک خبر مهم تلقی نمیکردند. امروز قسمت اعظم محصول فعالیتهای هستهای کشور ،که این همه جاروجنجال به خود دیده و چندین تحریم برای ملت به همراه آورده است، گویا باید برای تامین همین نیاز ساده تحویل کشورهای دیگر شود، شاید بعدها لطف کنند و اندکی سوخت در اختیار ما بگذارند. آیا این یک پیروزی است؟ یا یک تقلب آشکار، که چنین تسلیمی فتحالمبین نامیده شود؟
دولتمردان نه مشکلات جهان را حل کردند و نه بر حقوق تردیدناپذیر ملت خود تاکید نمودند، که با گشادهدستی از این حقوق عقب نشستند. آنها نشان دادند که حتی در تسلیم شدن و کرنش کردن افراطگرند. حتی اگر با تلاش دلسوزان از واگذاری دستاوردهای کشور در زمینه انرژی صلحآمیز هستهای جلوگیری شود از عواقب افراط و تفریطهای دولتمردان ایمن نشدهایم، زیرا رفتارهای آنان زمینه را برای اجماع بین المللی جهت اعمال تحریمها و فشارهای بیشتر به ملت ما فراهم کرده است.
چیزی که ما میتوانیم از این ماجرا بیاموزیم آن است که خود دچار افراط نشویم. دیر یا زود – بلکه به امید خدا بسیار زود – مخالفان مردم صحنه را ترک میکنند. آیا آن روز باید کشوری تخریب شده برای ملت باقی بماند؟ آن چیزی که امروز باید نگران آن باشیم مصالح کشور است، زیرا کشور جز صاحبان اصلیاش کسی را ندارد که در این باره ابراز نگرانی کند. ساختن فردا را باید از امروز آغاز کنیم. باید برای فردا چنان مهیا باشیم که اگر همین فردا از راه رسید یکه نخوریم. باید هریک از ما مردم نه فقط نقش پیشوایی که مسئولیت آن را نیز بر عهده خود احساس کنیم.
تاکید بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی یک راهبرد کلیدی برای ساختن فرداست. با چنین راهبردی ما در تاریکی قدم نمیگذاریم و میراثهای به جا مانده از مبارزات نسلهای پیشین را به هیچ تقلیل نمیدهیم. و هر آنچه از آرمانها و خواستههایمان که جا بماند با زندگیهای خود آن را به دست میآوریم، زیرا ساختار ظاهری هرگز تمام آن چیزی، بلکه قسمت اصلی آن چیزی نیست که در جامعه واقعیت دارد. بخش اصلی این واقعیت زندگیهای ماست. دستگاه ظاهری میتواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباسهای تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم میتوانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برندهاند؟ دستگاه ظاهری میتواند آنان را در دادگاههای نمایشی محکوم کند و نگاه مردم میتواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت میکنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهینآمیز خود خانوادههای آنان را سرافکنده و خوارشده میخواهد و نگاههای مردم آنان را در عین تلخکامیهایی که میچشند سربلند میبیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانوادهها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر تواناییهای آنان نگفتهایم. دستگاه ظاهری میتواند برای این خانوادهها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم میتوانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری میتواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکههای اجتماعی میتوانند با حمایتهای خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگیهای ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا میبخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگیهایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگیهای خود به آن جهت میدهیم.
بعد از این نیز راه ما این است. در شرایطی که اصول متعدد قانون اساسی بتوانند بیمحابا معطل بمانند حقیقت آن است که فرقی میان قانون خوب و بد وجود ندارد. ساختار سیاسی کشور اگر بهترین نظم ممکن باشد به چه کار میآید اگر زندگیهای ما به آن اعتبار نبخشد، یعنی معنی برایش تدارک نبیند، آن را تنفیذ نکند و اجرای بدون تنازل آن را مطالبه ننماید؟ به همین ترتیب اگر این ساختار واجد اشتباهات و عقب افتادگیهای واضح بود ما تنها در صورتی میتوانستیم آن را اصلاح کنیم که نخست معنای آن را اصلاح میکردیم و این کار را با زندگیهای خود انجام میدادیم.
البته بسیارند ملتهایی که این توانایی خود را به جا نمیآورند و ترجیح میدهند قدرت را به قدرتمندان وابگذارند. آنها در جامعه خود پیشوا نیستند، ولی مردم ما هستند.
سیزدهم آبان میعادی است تا از نو به یاد آوریم که در میان ما مردم رهبرانند. این روز عزیز را به ملت ایران تبریک میگویم و برای گروهی از آفرینندگان این مناسبت که اینک در بندند و دیگر اسیران نهضت سبز از خداوند آزادی، شکیبایی و پاداشی متناسب با نیتهای بلندشان آرزو میکنم.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 12:29 توسط گیس
همراه شو عزیز...
لحظه لحظه هایش را به خاطر بیاور, قدم به قدم با هم به جلو رفتیم, به روزهای سبزی که باهم گذراندیم بیاندیش ما از مرزها عبور کردیم,محدودیت ها را شکستیم و به آزادی نزدیک شدیم. ما آمدیم تا کار نیمه تمام پدران و مادرانمان را پایان دهیم... این بار نوبت ماست. نگذارید راهی را که بر گذیده ایم تا نیمه طی شود یقین داشته باش که آخر این راه سبز به آزادی من و تو ختم می شود. باور کن که ما امروز یک فرصت تاریخی در اختیار داریم پس بیا افکارمان را باهم پیوند زنیم تا در رگ های این جنبش خونی تازه جریان گیرد...
گرگ ها خوب بدانند, در این ایل قریب
گر پدرمرد, تفنگ پدری هست هنوز
گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند
توی گهواره ی چوبی پسری هست هنوز
آب اگر نیست, نترسید که در قافله مان
دل دریایی و چشمان تری هست هنوز
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 19:2 توسط گیس
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 11:56 توسط گیس
براساس اين گزارش اين موضوع باعث مخالفت برخي از نمايندگان استان همدان شده است چرا كه نمايندگان معتقدند برادر رحيمي فاقد هر گونه سابقه اجرايي است.
همچنين شنيده شد رحيمي پس از اطلاع از مخالفت نمايندگان اعلام كرد كه برادر خود را استاندار استان ديگري خواهد كرد.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 11:30 توسط گیس
من یکی از پرسنل صدا وسیما هستم. هدفم از این افشاگری ناچیز، کمک به اطلاع رسانی به ملت شریف ایران است.
از زمان مناظره های انتخاباتی 2 مورد را به اطلاع میرسانم:
1- زمانیکه موسوی وارد استودیو شد، مسیر را طوری طراحی کرده بودند که از مقابل احمدی نژاد که قبلا در استودیو حاضر شده بود بگذرد و تصویر همسرش را که مربوط به سالیان بسیار دور و بدون حجاب اسلامی بود روی میز احمدی نژاد ملاحظه کند. این صحنه سازی برای مرعوب کردن موسوی ترتیب داده شده بود که نتیجه عکس داد.

2- همچنین زمانی که محسن رضایی برای مناظره به استودیو وارد شد احمدی نژاد با تهدید وی اظهار داشت که قصد طرح فرار پسر وی به امریکا و پیوستن به سازمان “ناسا” را در مناظره دارد. در پاسخ به این تهدید، محسن رضایی اظهار داشت: اشکالی ندارد اتفاقا من هم قصد دارم درباره پرونده 2 سال بستری و مراقبت های ویژه را طرح کنم و از خودتان در این باره توضیح بخواهم! بالاخره بد نیست مردم این مسائل را هم بدانند.
منبع:پیک نت
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 11:21 توسط گیس
در تهران اوضاع لحظه به لحظه است. وقایع بسرعت اتفاق میافتد. گاهی تا آماده تهیه گزارش میشوی دوستان دیگری زحمت آن را کشیدهاند. قدیمی ها به ما می گویند اوضاع کنونی یادآور انقلاب 57 است. مردم نسبت به هم نزدیکتر شدهاند. جوانانی که تا قبل از انتخابات تصور اشتباه در مورد آنان میشد خود را سرافراز به ایران و جهان نشان دادند و برای خود و هموطنان خارج اعتبار مجدد آوردند. درود بر آنها.
مردم از ایستادگی موسوی و کروبی خوشحالند. هر روز در محیط کار، خیابان، تاکسی، مغازه درباره وقایع و کارهایی که باید انجام داد بازار گفتگو گرم است و واقعا هیچکس از کودتاچیان دفاع نمی کند. حتی اگر کسی هم به گوبلز ایران رای داده باشد، در میان جمع هیچ دفاعی از او نمیکند.مطلب اصلی که می خواهم برایتان بنویسم در مورد پادگان “محمدرسولالله”. پادگانی که فرماندهی نیروی زمینی سپاه در تهران خیابان ولیعصر جنب سیمای جمهوری اسلامی و بیمارستان شهید رجایی (که قسمتی از آن شامل مرکز مهمات در افسریه واقع است) میباشد. این پادگان مرکز عملیات و هماهنگی لباس شخصیها و بسیج و سپاه در کودتای 22 خرداد بود. فرمانده آن سردار عراقی که این روزها مصاحبه می کند و مردم را تهدید به سرکوب می کند، در آن روزهای بعد از خطبه نماز خامنه ای خودش با لباس پلنگی در میدان ونک به مردم حمله می کرد.
سپاه چند روز مانده به 22 خرداد در حالت آماده باش بود. درهمان هفته اول بعد از انتخابات هزار نفر لباس شخصی که از افراد حفاظت اطلاعات سپاه بودند و آموزش ویژه رزم انفرادی، جمعآوری خبر، شنُود (حرفی مردم)، تیراندازی با تفنگ های دوربیندار و مقابله با اعتراضات را دیدهاند از سپاه قم به این پادگان آورده شدند. آنها شب ها در ارتفاعات خارج از تهران و روزها در پادگان و خیابان ها بودند. افراد سپاه را کمتر برای درگیری خیابانی از پادگان بیرون آوردند. لباس شخصیها را در موقع لزوم با تفنگ و وسایل عکسبرداری به محل مورد نظر انتقال میدادند. بسیج نیز در کنار آنها بود. تیم های سرکوب چند دسته بودند:
1- یگان ویژه که آموزش موتورسواری دیده و با لباس مشکی وماشین های مشکی و معمولا دو نفره با تفنگ های گاز اشکآور به حرکت در می آمدند و بسیار بیرحم و وقیح اند.
2- افراد نیروی انتظامی با لباس سبز تیره و پیاده، با سپر و گاز اشکآور (کمی آرامتر از یگان ویژه)
3- نیروی انتظامی که رفتار آرام تری دارند و گاهی اوقات که خودم شاهد بودم مانع از کتک خوردن مردم توسط یگان ویژه میشدند. مردم هم به آنها وانمود می کردند که نزدیکی آنها را درک می کنند.4- بسیجی های محلات که فرماندهان و مسئولین آن بسیار قسی و بی شخصیت، و فکر میکنم حتی بیتوجه به نماز و دین هستند. اما افراد معمولی بسیج با حالتی از روی ناچاری به خیابانها آمدند.یک روز خودم شاهد بودم که درمیدان بهارستان افراد را دستگیر می کردند. یکی از این بسیجی ها می خواست نوجوانی را دستگیر کند که کوتاه آمد و به خودش گفت “خدایا گناه دارد، نمیدانم چکار کنم” و سپس او را آزاد کرد.
در پادگان محمد رسولالله پارک ملت خیلی از افسران سپاه به آقای موسوی رای داده و از وضعیت موجود بشدت ناراضی هستند.دستگیرشدگان را به مراکز مختلف، از جمله این پادگان افسریه که محل نگهداری مهمات است میبردند. بعد تعدادی را به اوین میفرستادند.
پرسنل سپاه کاملا در حالت حیرتاند. از فرماندهان اطلاع موثق ندارم اما در بدنه از سرهنگ به پایین همراه مردم هستند.سطح آگاهی بالاست خواندن و ارجاع دیگران برای کسب خبر به پیک نت یکی از فعالیت های جا افتاده است. شاید همه و مسئولین مملکت نیز آن را میخوانند. خبرهای پیک نت دهان به دهان و با کپی و…به دیگران منتقل میشود. هر چند فیلتر سایت ها شدیدا عمال میشود اما جوانان باهوش ایرانی راهی پیدا میکنند.
“نام نویسنده گزارش”- پادگان محمد رسولالله
منبع:پیک نت
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 11:15 توسط گیس
اگرچه همان روز های اول بعد از انتخابات زمزمه هايی شنيده شد، اما روز قدس بود كه عدهای از سبزها شعار “استقلال، آزادی، جمهوری ايرانی” سر دادند. هرچند بسياری از تحليلگران اين عده را اندك دانستند، اما اين شعار بهانهايست برای اينكه توجه داشته باشيم به آنچه شعار ما هست و آنچه شعار ما نيست.

«جمهوری ایرانی» به چندین دلیل شعار ما نیست:
نخست اینكه جنبش سبز، جنبشی برآمده از انتخابات پر شوری است كه 40 ملیون (بیش از 80 درصد) از ایرانیان را به پای صندوقهای رای آورد. انتخاباتی در چهارچوب نظام جمهوری اسلامی. معترضان به نتیجهی انتخابات؛ به نتایج اعلام شده در چهارچوب همین نظام معترضند. اگر از ابتدا ساختار حكومتی را اصلاحپذیر نمیدانستیم، دلیلی نداشت در انتخابات شركت كنیم و بعد به نتایجش معترض باشیم.دوم اینكه جنبش سبز ساختاری طیف گونه دارد؛ تشكیل شده از گروههای مختلف فكری كه خواستههای مشتركشان آنها را به یكدیگر پیوند داده است. بدون این خواستههای مشترك هیچ شبكهی اجتماعی یا ساختاری نمیتواند مردم را به یكدیگر پیوند داده و نیروهای خاموش اجتماع را به یك جنبش فراگیر تبدیل كند. این خواستهها، الزاما خواستههای حداقلی هستند. میرحسین موسوی به درستی در بیانههای خود این خواستهها را، اعتراض به نتایج انتخابات و بازگشت و عمل به تمامی اصول قانون اساسی معرفی كرده است. قانون اساسیای كه میثاق ملی ماست و اصل اول آن نظام حكومتی ایران را جمهوریاسلامی دانسته است.فراتر رفتن هرگروهی از این خواستههای حداقلی مشترك، به معنی ایجاد تفرقه در جنبش، از دستدادن بخش بزرگی از سرمایهی اجتماعی آن و در نهایت موجب تضعیف و یا چند پاره شدن آن خواهد بود. از سوی دیگر اگرچه جنبش سبز به اشخاص وابسته نیست، اما رهبران آن نمایندگان مردم و آینهای از خواستهای آنها هستند. میرحسین موسوی، مهدی كروبی و سیدمحمد خاتمی، هرسه به جمهوری اسلامی و ظرفیتهای اجرانشدهی قانوناساسی آن برای تامین حقوق شهروندی و مطالبات مردم معتقدند.جنبش سبز حركتی اصلاحی است نه براندازانه و انقلابی. حركتهای براندازانه به دلیل ماهیت افراطی آنها نمیتوانند همهی اقشار مردم را جذب كنند. اما در سایهی حركتی اصلاحی، بلندمدت و بر مبنای پایبندی به قانون و دوری از خشونت، میتوان همهی معترضین و به تدریج همهی مردم را گرد هم آورد. حركتهای اصلاحی میتوانند آنچنان كه موسوی تاكید كرده است، تجمعاتی را شكل دهند كه در آنها همهی اقشار مردم حتی سالمندان و زنان باردار نیز شركت داشته باشند.از اینها گذشته وقتی جامعهی ایرانی نتواند حكومت را مجبور به پذیرفتن قانون اساسی موجود و متعهد به اجرای اصول آن كند، چگونه میتوان از منحرف نشدن حكومتهای فرضی چون جمهوری دمكراتیك، سوسیالیستی و یا ایرانی مطمئن بود؟ به یاد داشته باشیم، تمامیت ارضی، استقلال و قانوناساسی حاصل بیش از صد سال مبارزات ملت ما و ثمرهی خون عزیزترین فرزندان این آب و خاك است. شهدایی كه فرزندان و وابستگان آنها سرمایههای جنبش سبز هستند و بسیاری از ما خود را فرزندان معنوی آنها میدانیم.
13 آبان در پیش است. اگر میخواهیم در پایان این روز خون تازهای به رگهای جنبش سبز بدمیم، اگر میخواهیم حضورمان گامی به پیش باشد؛ باید حركات خود را با دقتی وسواس گونه و عقلانیت همراه كنیم. شعارهایمان باید دربرگیرندهی خواستههای تمام سبزها باشد. نیازی نیست بیست و چهار ساعت در خیابان بمانیم. حضور حداكثری ما هرچه پرشورتر باشد، هرچه دامنهی آن شهرهای بیشتری را در برگیرد، كاركرد بهتری دارد. نیازی نیست هزینههای گزاف بپردازیم. پیروزی ما وقتی بینقص است كه بعدازظهر سیزده آبان بار دیگر با حضوری پر شور پایداری خود را بر حقوقمان ابراز كرده باشیم؛ اما نه یك تن به شهدای جنبش اضافه شود، نه یك تن به اسرای آن.راه سبز امید، راهی طولانی و دشوار است. مسیری كه جز با توكل به خدا، اتحاد و جلوگیری از تندرویها و حركتهای احساسی نمیتوان آن را پیمود.
منبع:موج سبزآزادی
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 11:9 توسط گیس
و در آخر گفت من چیزی جز مجازات قاتل ندا نمیخواهم.
[ ]
+ نوشته شده در ساعت 11:3 توسط گیس






.jpg)

